Skip to main content
فهرست مقالات

ظهور معانی در کلام ملای رومی

نویسنده:

(7 صفحه - از 115 تا 121)

خلاصه ماشینی:

"مولانا عارفانه می‌سراید: ای خدا،جان را تو بنما آن مقام‌ که درو بی‌حرف می‌روید کلام در این زمینه از منقار قلم شیخ محمود شبستری‌ چنین نغمه می‌چکد: معانی هرگز اندر حرف ناید که بحر قلم اندر ظرف ناید در این مقاله،چهره‌پردازی یک بنیان در جهان‌ عرفان،در دوایر بسیار محدود کلمات و تحلیل و تفسیر غزلی از اوست، آبی بر زن که آتش دل‌ بر چرخ همی زند زبانه دود دل ما نشان سود است‌ وان دود که از دلست پیداست هر موج که میزند دل از خون‌ آن دل نبود مگر که دریاست از کوهشی سر افراختهء فخامت خیز،سخن می‌رود که‌ قله ابهام انگیز فلک پیوند دارد،سیلابه‌های آتش از سینه‌اش روانه است و خیزابه‌های شعله را کرانه است، فواره‌های گدازه از آن جستن می‌گیرد،سینه،پرغلیان، دهانه،همه فوران، پیوسته آتش فشان. ما مست شدیم و دل جدا شد از ما بگریخت تا کجا شد او جای دگر نرفته باشد او جانب خلوت خدا شد ذرات جهان بعشق آن خورشید رقصان ز عدم بسوی هست آمد شراب عاشقان از سینه جوشد حریف عشق در اسرار باشد شعر و سخن تپنده و جوشان و شعله افشان مولوی، ضربان نبض عشق و فوران جان ودل گذازان اوست که چنین متموج وپر عمق وملکوتی است، سخنم خور فرشته است،من اگر سخن نگویم‌ ملک گرسنه گوید که:«بگو خمش چرایی؟» خون در تن من باده صرفست ازین بوی‌ هرموی زمن هندوی مستست شبانی گوشی بنه و نعرهء مستانه شنو تو از قامت چون چنگ من الحان اغانی ز بحر بی‌کنار است این نواها که می‌غرد بموج از بی‌کناری قافله سالار ما فخر جهان مصطفاست مولوی که با اندیشهء برافروختهء جوال و طبع پرفیضان‌ و قار،سخن را به ملکوت اعلی می‌رساند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.