Skip to main content
فهرست مقالات

صلای ماجرا

نویسنده:

(4 صفحه - از 133 تا 136)

خلاصه ماشینی:

"(7) نکته‌ای دیگر در ماجری گفتن آن است که:«منتهیان و اصحاب دل اگر از برادر خرده‌ای ببینند به ظاهر ماجری نکنند و به دل ماجری کنند و آن صاحب خرد از آن آگاه شود و میان خود و خدای جل جلاله استغفار کند مقبول باشد و آن خرده از میان برخیزد اما مبتدیان که از حال دل خبر ندارند-یعلمون ظاهرا من الحیوة الدنیا-ایشان را به زبان ادب باید کردن تا ادب گیرند. مولانا آورده است: آدم از فردوس و از بالای هفت پای ماچان از برای عذر رفت و حافظ این بیت را در لهجه شیرازی سروده است: به پی ماچان غرامت بسپریمن غرت یک بی‌روشنی دیدی از ما این واژه در متون نثر نیز فراوان بکار رفته چنانکه در برخی منابع آمده است:«همانا حضرت شیخ صلاح الدین سر مبارک خود را باز کرده سر نهاد و به شفاعت به پایماچان ایستاد». » (21) *** در باب ماجری و صلای آن، در متون نظم و نثر اشارات فراوان شده است که گاه ایهامهای زیبایی را نیز ساخته است، البته ذکر همه آنها میسر نخواهد بود: شب رفت و هم تمام نشد ماجری ما ناچار گفتنیست تمامی ماجری(کلیات شمس آنکس که منع ما ز خرابات می‌کند گو در حضور پیر من این ماجری بگو ماجری کم کن و باز آ که مرا مردم چشم خرقه از سر بدر آورد و بشکرانه بسوخت(حافظ) اگرم تو خون بریزی به قیامتت نگیرم که میان دوستان این همه ماجری نباشد بیا بیا که مرا با تو ماجرائی هست بگو اگر گنهی رفت و گر خطائی هست(سعدی) در باب قدمت این رسم باید گفت:چنانکه از متن در مناقب الصوفیه بر می‌آید قدمت این رسم به زمان حضرت رسول و به اصحاب صفه باز می‌گردد، البته نه با آدابی که گفته شد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.