Skip to main content
فهرست مقالات

عرایس و معاشیق

نویسنده:

(18 صفحه - از 182 تا 199)

کلید واژه های ماشینی : نوروز، خواجو، داستان، گل و نوروز، منظومه، روم، گر، مثنوی، عشق، شاه

خلاصه ماشینی: "سخن‌ خواجو آن است که جوانمردی و مردانگی اصل چرخش جهان است:که گر عالم شود خالی ز مردانفرو گردد نهاد چرخ گردان(ص 164)5-خواجو در ابتدا و یا انتهای پرده‌های داستان خود با تمهیدی و مقدمه‌ای در خور آن قسمت داستان، زبان نصیحتگر خود را باز کرده و در مسائل اخلاقی داد سخن می‌دهد:ببخشا ورنه بخشایش نیابیکه بی‌بخشایش آسایش نیابی(ص 164)اگر تخم کرم در دل نکاریبر از باغ سعادت برنداری(ص 165)چنین است ای برادر کار عالمیکی را خرمی باشد یکی غمجهان بادست و خواهد رفت بر بادبه باد این خاکدان کی گردد آبادچرا برار گردن افرازی بر افلاکمکش سرک و فتی چون قطره بر خاکز درویشان طلب کن پادشاهیوزیشان خواه هر ملکی که خواهی(ص 210)نیابی خرمی بی غصه یاراگل از خار آید و خیری ز خاراگرت صبح است کام از شام بگذرو گر ترسی ز ننگ از نام بگذریقین می‌دان که بی قطع منازلنخواهد شد وصال کعبه حاصلگهر جویی موی ادریا سفر کنشکر خواهی به خوزستان گذر کننباشد بی غم دل شادمانیز ظلمت خیزد آب زندگانی(ص 215)بود در ضمن هر دردی دواییبود در تحت هر خونی رجاییوجود چرخ بی گشتن محالستچراغ مهر بی گرمی خیالست(ص 218)در فصحت سخن گوید:سخن بیخست از جان نم کشیدهبه شاخ سد ره و طوبی رسیدهسخن آیینه مرد سخن گوستکه گر نیکست و گر بد صورت اوستز دریای درون چون موج خیزدسخن آبیست کزان موج ریزدبه معنی آنکه نقش آموز کردبدینسان در سخن صورتگری کرد(ص 190)خواجو بارها به ستایش مقام انسانی و حقیقت رحمانی وی برخاسته است و هر جا که مجالی یافته داد سخن سر داده است که:تو آن سروی که در بستان نگنجیتو آن گنجی که در ویران نگنجیتو آن مرغی که عرشت آشیانستبه باغ لامکانت آب و دانستتو شمسی و قمر همسایه توستزمین و آسمان در سایه توستولی گر پایه خود را بدانیسراز رفعت به علیین رسانی(ص 185) وی در باب صورت پرستی آورده است:دلا تا چند از این صورت پرستیعلم بر ملک معنی زن که رستیبر این پیل دمان محمل میندازوزین نیل روان زورق بپردازکه رخت هستی از محمل فزونستطریق حیرت از منزل برونستعلم برکش بر طرف منظر دلقلم در کش به نقش پیکر گلرخ از سرچشمه خورشید برتابکه باشد بی‌حیا و شوخ و بی‌آبوطن کن در مکان بی مکانیمجوی از خود نشان بی نشانی(ص 126)6-سبقه‌های عرفانی در شعر خواجو بخوبی نمایان است، گذشته از آنکه وی خود را سرسپرده شیخ مرشد الدین کازرونی(وفات 426 ه)می‌داند و شیخ امین الدین بلیانی کازرونی(وفات 745)را پیر خود خطاب می‌کند و سالها در صوفی آباد سمنان خدمت شیخ رکن الدین علاء الدوله سمنانی را انجام می‌دهد و سیف الدین ابو المعالی با خزری (وفات 659)را قدوه اوتادواقطاب نامیده است و هم گذشته از سه اثر اخلاقی و عرفانی وی در همین مثنوی بارها و بارها به مسائل تصفیه نفس و زهد و عرفان اشاره دارد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.