Skip to main content
فهرست مقالات

عرایس و عشاق ادب فارسی(5)/ جمشید و خورشید

نویسنده:

(12 صفحه - از 153 تا 164)

کلید واژه های ماشینی : جمشید، خورشید، سلمان، جمشید و خورشید، شاه، روم، مهراب، سرو، مثنوی، شاعر، داستان، خواب، غزل، ملک جمشید، مجلس، ملک، چین، آب، دیو، کوه، طلب، خورشید روزی احوال جمشید، دریا، ماه، افسر، مثنوی جمشید و خورشید، قیصر روم، سلمان جمشید و خورشید، سلمان ساوجی، شهر

خلاصه ماشینی: "عذار او خطی برگل کشیده حدیثش پرده شکر دریده(ص 15) شبی جمشید مجلسی ترتیب داد، از اسباب عیش و نشو هیچ کم نبود، تا آنکه در پایان شب: چو خم شد بر کف شب ساغر ماه ز خواب خوش گران شد افسر شاه در خواب بهشتی دید با چشمه کوثر و درختان بلند و مرغان خوش آواز، شاهزاده در شگفت بود که این چه جای است که ناگاه: بتی رعنا کشی ماه مقنع چو گل گه در قبا گه در مرقع فروغ عارضش را رشک خورشید نگین خاتمش را مهر جمشید ز سنبل بر سمن مرغول بسته ز مروغولش بنفشه دسته دسته لب لعلش بنفشه در نگین داشت به پیشانی خم ابورش چین داشت ز مویش سنبل اندر تاب می‌شد ز شرم عارضش گل آب می‌شد اگر دل در خیالش بسته گشتی ز تاب دل عذارش خسته گشتی... روزی جشید و خورشید در باغ تنها به راز و نیاز و گفتگو مشغول بودند، در همین حال افسر-همسر قیصر-که تا حدودی از عشق دخترش بر جمشید مطلع شده بود همان روز به قصر خورشید رفت، جمشید را پنهان کردند، افسر خشمگین و عصبانی تمام مجلس خورشید را بر هم زد: بسی چون دف قفای مطربان زد نی اندر ناخن شیرین لبان زد چو ابرو روی حاجب را سیه کرد چو زلفش سلسله در گردن آورد کشان خوشید را با خویشتن برد بلا لائی دو سه شبرنگ بسپرد(ص 68) و او را به زندان افکند، جمشید که این همه را می‌دید از شدت فراق به کوه و بیابان روی نهاد و با وحشیان آرام گرفت."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.