Skip to main content
فهرست مقالات

عرایس و عشاق ادب فارسی

نویسنده:

(9 صفحه - از 122 تا 130)

خلاصه ماشینی:

"پس تمامی فامیل به دنبال دامادی سراغ و نشان از دور و نزدیک گرفتند، و سرانجام از شهر رنگ‌پور شاهزاده‌ آنجا«نورنگ»را اختیار کردند نورنگ با تحف و هدایای فراوان عازم چناب شد تا اسباب عروسی را مهیا کند، چون خبر به هیر رسید ناله سر داد که:این عروسی که عین مرگ من استآفت دل بلای جان و تن استدل من خسته الم مکنیدجان من کشته ستم مکنیددل من مست رنگ آن صهباستکه عیان از لطافت میناستهر دو عالم اگر شود یکجانگزینم کسی بجز رانجها(ص 47)رانجها نیز با شنیدن این خبر به درگاه حق پناه برد و از اعماق دل ناله برداشت که:از سر لطف عاشقم کردیدر غم عشق صادقم کردی(ص 49)اشک می‌ریخت و دعا می‌کرد و از صدق دعایش بود که پنج بشیر سبزپوش برای تسکین رانجها نزد وی آمده و زیر درخت سبزی جمع شدند و از او شیر می‌خواستند. اما گروه کافر کیش-نورنگ و جماعت ظالم-از آنها دست برنداشتند، هنگامی که به قدر یک فرسنگ راه پیموده بودند آنها را دستگیر کردند، رانجها را به ریگستانی بی‌اب و علف فرستادند و هیر را بخواری بستند و قصد کشتنش داشتند، تا آنکه از آن میان یکی اهل فتوت و جوانمردی که حق را در آینه رانجها دید و بر صدق او ایمان یافت، رو به آن جماعت و نورنگ کرد و گفت:هیر سردارزاده می‌باشداز تو قدرش زیاده می‌باشدگنج عشق از خداست امدادشهست این دولت خدا دادشعاشق پاکباز می‌باشدقدوه اهل راز می‌باشددل عشاق گنج یزدان استرنج عشاق رنج یزدان است(ص 71)این سخنها در دل نورنگ اثر کرد و دستور داد هیر را نزد رانجها برند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.