Skip to main content
فهرست مقالات

تولد دوباره

نویسنده:

(7 صفحه - از 136 تا 142)

خلاصه ماشینی:

"اندر دهنی که بود تسبیحشعر است و دوبیتی و ترانه(غزل 2351)ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرودبسی بکردم لا حول و توبه دل نشود(غزل 1940)مولوی در بعضی از موارد حتی نمی‌خواهد چیزی بگوید، ولی او را به حرف در می‌آورند؛برای همین وقتی به خود می‌آید به خود خاموش باش می‌گوید:خمش خمش که اشارات عشق معکوس استنهان شوند معانی ز گفتن بسیار(ص 450)خمش کن شعر می‌ماند و می‌پرند معنیهاپر از معنی بدی عالم اگر معنی بپایستی(غزل 2521)بس کن ای فسانه گو سیر شدم ز گفت و گوتا به سخن درآید آنک مست شدست ازو سرم(غزل 1402)خاموش باش تا دل بی‌این زبان بگویدچون گفت دل نیوشم زین گفت عار دارم(غزل 1649)از پی نامحرمان قفل زدم بر دهانخیز بگو مطربا عشرت سرمد رسید(غزل 882)خامش که ستیزه می‌فزایدآن خواجه عشق را ز گفتار(غزل 1054)در خامشیت تابش خورشید بی‌حجابخاموش کین حجاب ز گفتار می‌رسد(غزل 870)بربند این دهان و مپیمای باد پیشکز باد گفت راه نظر پر غبار شد(غزل 871)چون لب خموش باشد دل صد زبان شودخاموش چند چند بخواهیش آزمود(غزل 873)با این همه توصیه خویش به خاموشی، باز این همه گفتار از وی به دست ما رسیده است. مولوی در مثنوی می‌خواهد شعر بگوید، ولی در کلیات شمس شعر، او را به گفتن وادار می‌سازد ملای رومی در دیوان شمس آتشفشان است که فورانش به دست و طبق برنامه نیست، لذا نباید توقع داشت که حتما مرتب شعر بسراید تا چه رسد به این که در شعر سرودن سعی داشته باشد از آیات و احادیث نیز به میزان معینی استفاده کند؛ ولی از آنجا که تربیت قرآنی و فیض فرقانی در تار و پود وجود وی سریان دارد، بالطبع در اشعار خود از قرآن و حدیث استفاده می‌کند، به طوری که صدها بار آیات و احادیث در دیوان شمس به طور مستقیم و یا غیر مستقیم می‌درخشد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.