Skip to main content
فهرست مقالات

وجه اومانیستی فلسفه هگل

نویسنده:

ISC (12 صفحه - از 91 تا 102)

کلید واژه های ماشینی : هگل، سوژه، وجه اومانیستی فلسفه هگل، خدا، انسان، دین، عقل، دائرة المعارف، طبیعت، ایده، مطلق، خودآگاهی، منطق، تاریخ، شی‌ء فی‌نفسه، پدیدارشناسی، مرگ، مرحله، فلسفهء هگل، علم مطلق، هنری، خودآگاهی سوژهء مطلق، واقعیت، عقل سوژهء انسانی، هگل مراحل اصلی شکل‌گیری آزادی، محصول، ذات، ذهن، سوژهء انسانی، اومانیستی فلسفهء هگل

هگل از فلاسفه بزرگ دوران روشنگری است که اصول تفکر وی در جهت تحکیم مبانی و پایه‌های تمدن جدید غربی بوده و در باطن خود اومانیستی است.وجه اومانیستی فلسفه هگل را می‌توان در دو اصل زیر خلاصه نمود: 1-اصالت سوژه،که بنیاد فلسفه هگل بر آن استوار بوده و در پی مطلق‌کردن انسان است. 2-مرگ(غیبت)خدا.در کل فلسفه هگل دو چند سخن از خداست،اما خدا غایب است. یعنی وقتی به ایده مطلق می‌رسیم خدا را بشری کرده‌ایم و خدای بشری را پشت سر نهاده‌ایم و لذا در مرحله علم مطلق‌ دیگر به خدای متعارف نیازی نیست.که در این مقاله به‌ توضیح بیشتر دو موضوع پرداخته شده است.

خلاصه ماشینی: "به‌طور خلاصه،هگل تجارب فردی را از یقین حسی یعنی از منظر آگاهی ساده آغاز می‌کند و با بحث‌های مفصل نشان می‌دهد که‌ مرحلهء یقین حسی ذاتا متناقض است و از این‌رو سوژه به مراحل پیچیده‌تر شناخت‌ هدایت می‌شود و با گذر از مرحلهء ادراک‌ حسی به فاهمه و سپس عقل(نظری یا عملی) می‌رسد و در خلال این فرایند تکوینی‌ درمی‌یابد که ابژه یا عین که تصور می‌شد موضوع مستقل و حقیقی و بیرونی شناخت‌ است از خود سوژه یا فاعل شناساست و سوژه به دلیل از خودبیگانگی خویش آن را مستقل و جدا می‌پندارد و بدین‌سان به اینجا می‌رسد که برای شناخت طبیعت و خدا به‌ خارج‌شدن از خویش نیازی ندارد. به نظر هگل،در طی این مراحل سوژه نخست به بشری کردن‌ طبیعت می‌پردازد،زیرا هنر و نیز شکل‌ نخستین دین یعنی دین طبیعی در یکدیگر ادغام می‌شوند و بشر مصنوعات خویش را می‌پرستد و به این ترتیب هم هنر و هم دین‌ هر دو صورت بشری می‌یابند و طبیعت و خدا را بشری می‌کنند و در این مقام ذهن به‌ دانش مطلق-که فصل آخر کتاب‌ پدیدارشناسی بدان اختصاص دارد- آنچه قبلا واقعیت مستقل و بیرون از سوژه تلقی می‌شد-چه طبیعت و چه تاریخ-در خود سوژه هضم می‌شوند. ماورائی بودن خدا دو معنی دارد یکی ماوراء سوژه باشد ولی‌ وجود خاکی او ماوراء آگاهی انسان باشد (مسیح)،اما به تحلیل هگل این‌گونه‌ ماورائیت حاصل نیست؛دیگر ماوراء سوژه‌ بودن به این معنی باشد که در عالم اعلا قرار دارد،اما این هم تمام نیست،زیرا: «شناخت خدا عبارت است از همان‌ آگاهی او از خودش در شکل انسان و(لذا) همان شناختی است که آدمیان از خدا دارند؛ شناختی که تا مرحلهء شناخت انسان از خود در خدا فرامی‌رود»."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.