Skip to main content
فهرست مقالات

خردورزی و معناگرایی بر ستیغ تفسیر و تأویل

مصاحبه شونده:

(3 صفحه - از 16 تا 18)

خلاصه ماشینی:

"با آن که دیدگاه ایشان نسبت به موضوعات و طلاب این گونه بود، چگونه شد که بر نوشتن تفسیر قرآن روی آوردند؟ اشاره کردم که مرحوم علامه، یک فیلسوف صرف نبود و عرفان هم چاشنی آثار وی بود؛ گرچه خود ایشان عرفان را رسما تدریس نمی‌کرد، اما گرایش‌های معنوی و الهی ایشان انگیزه بسیار بزرگی بر رویکرد به تفسیر نویسی ایشان می‌تواند داشته باشد و البته می‌توان گفت: چون عرفان و معنویت ایشان از قران برخاسته بود و ایشان قرآن را دارای ظرفیت‌های بزرگی برای تأمین سعادت مادی و معنوی انسان و اجتماع می‌دانست، به همین جهت، ایشان تفسیر را هم سرلوحه کارهای خود قرار دادند و تفسیر علمی نبود که در جایی تدریس شود، چنان که هنوز هم علم تفسیر، به عنوان یک علم واحد مستقل شناخته شده نیست و به این عنوان نیز تدریس نمی‌شود. اگر بخواهیم فضای عمومی مجامع قرآنی و تفسیری جهان اسلام - به ویژه جهان عرب - را معیار قرار دهیم، به نظر می‌رسد تفسیر المیزان در چنین فضایی چندان جا نیفتاد و حتی آثار قرآنی چند دهه اخیر را هم که ملاحظه کنیم، می‌بینیم استناد به تفسیرالمیزان در آثار پژوهشگران جای چندانی ندارد نظر شما در این باره چیست؟ اگر واقعا این گونه که شما گفتید باشد، این مسأله حکایت از انحطاط فکر جهان عرب می‌کند و دلیلی بر کم بودن ارزش کار علامه طباطبایی نیست؛ یعنی اینکه عقلانیت جهان عرب و معنویت آن بسیار کم است و بیشتر یا جریان پوزیتیویستی بر آنها حاکم است یا جریان سنت‌گرایی افراطی؛ برای این که هنوز هم جهان عرب چنین فکر می‌کند و اصلا عقلانیت و فلسفه مال ایرانیان بوده و الآن هم همینطور است؛ لذا، یک تفسیر از یک مفسر ایرانی را با نگاه تفسیر فلسفی ارزیابی می‌کنند و چون خودشان ذاتا با فلسفه، میانه‌ای ندارند، چنین تفسیری در میان آنان جایگاهی پیدا نمی‌کند."

صفحه:
از 16 تا 18