Skip to main content
فهرست مقالات

جایگاه انسان در حکمت متعالیه ملاصدرا

نویسنده:

علمی-پژوهشی/ISC (21 صفحه - از 21 تا 41)

نگاه متفکران و اندیشمندان مسلمان نسبت به انسان با آنچه از قرن چهاردهم میلادی به بعد در جهان مغرب زمین تحت عنوان اومانیسم رخ داده، تفاوت بنیادین دارد. امروزه آنچه مساله را برای بشر اروپایی مشکل کرده، از بین رفتن دیدی درباره جهان و انسان است. اگر انسان نتواند در شناخت حقیقت و معنی و رسیدن به آن کامیاب شود، آن وقت با بیمعنی بودن و نداشتن ایمان و آرمان، نمی تواند زندگی کند. اخلاق و ایمان بدون یک نوع حکمت و متافیزیک غیرممکن است. قرن بیستم و فجایع بیسابقه ای که در آن به وقوع پیوسته است، ثابت می کند که وقتی اصول دین سست شد، از اخلاق بهیچ وسیله ای نمی توان دفاع کرد. رنسانس سعی کرد بشر مسیحی را که پایی در آسمان و پایی در زمین داشت، کاملا زمینی کند، یعنی تاکنون انسان، زمین را سرزمین اصلی خود نمی دانست و همیشه نسبت به این عالم حالت غربت داشت. نتیجه امر تصور نوعی نیروی استدلالی را در انسان به وجود آورد. از اینرو انسان ناچار بود بین دو چیز یکی را بتدریج انتخاب کند: یا یک راسیونالیسم فلسفی صرفا استدلالی یا یک نوع میستیسیزم احساساتی دینی. و وقتی دین ضعیف شد، در واقع چیزی که جای آن را گرفت، مکاتب اگزیستانسیالیستی بود. در این مقاله هدف ما اینست که تعالیم ملاصدار را درباره انسان بیان کنیم و نشان دهیم که ملاصدرا در این باب، نظری متفاوت با فیلسوفان مغرب زمین ارایه داده است. این مقاله همچنین ابعاد مختلف شناخت انسان و نقش آن را در مواجهه درست با بحران هویت انسان معاصر روشن می کند.

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.