Skip to main content
فهرست مقالات

خلاصه فارسی مقاله های انگلیسی

نویسنده: ؛

تابستان 1384 - شماره 2 (4 صفحه - از 49 تا 52)

کلیدواژه ها : کانت ،ضد واقعگرایی ،پلنتینجا ،والتر ستورف ،وستفال ،معرفت‌شناسی‌ آزادی ،امر مطلق ،قانون اخلاقی ،عقل عملی ،اصل عمل و انگیزش کانت ،حکم اخلاقی ،کورسگارد ،عقلانیت عملی‌ کلیت‌پذیری ،هویت عملی ،دلایل ،خودآگاهی ،ذات انسان ،توانایی‌های انسان ،آزادی ،تأیید پس از بازنگری ،خودمختاری

کلید واژه های ماشینی : وستفال ،آزادی استعلایی ،فرمان جازم ،عقل عملی ،کانتی ،کلیت‌پذیری ،کلیت‌پذیری کانت ،قانون خودمختاری ،هویت عملی ،جازم ،آزادی عملی ،فراهم

امروزه پلانتینگا و والتر ستورف و وستفال سه فیلسوف برجسته امریکایی هستند.این مقاله پاسخ‌های‌ پلانتینگا،والتر ستورف و وستفال به معرفت‌شناسی ضد واقع‌گرایانه‌ی کانت را بررسی می‌کند.درحالی‌که‌ شاید بسیاری از فیلسوفان مسیحی که در امریکا به فلسفه دین مشغول‌اند پیرو واقع‌گرایی مبتنی بر فهم‌ مشترک توماس رید هستند،برخی دیگر از فیلسوفان همچون مرولد وستفال حامی نوعی ضد واقع‌گرایی‌ خلاق مسیحی-کانتی هستند.من در این مقاله موضع پلانتینگا و والتر ستورف را نقد می‌کنم و از موضع‌ وستفال جانبداری خواهم کرد.استدلال من این است که معرفت‌شناسی کانت نه تنها لطمه‌ای به باور دینی نمی‌زند بلکه مدافع آن نیز هست. در فلسفه‌ی کانت می‌توان چهار مفهوم مختلف و جداگانه از آزادی را بازشناخت؛آزادی منطقی،آزادی‌ عملی،آزادی استعلایی و آزادی انتخاب.آزادی منطقی عبارتست از آن نوع آزادی‌ای که هر گونه عقل‌ نظری آن را مسلم می‌داند.آزادی عملی مشتمل است بر توان مقاومت در برابر انگیزش‌های احساسی‌ آنی و رفتار براساس آن چیزی که بیشترین رضایت از امیال و هوس‌های محتمل را در زمانی طولانی‌ فراهم می‌آورد.این نوع از آزادی در نقد اول مورد بحث قرار می‌گیرد.آزادی استعلایی مستلزم آزادی‌ عملی است اما علاوه بر آن نیازمند این است که فاعل قدرت تشخیص داشته باشد و بتواند با دلایلی که‌ مستقل از هریک از امیال و هوس‌های اوست برانگیخته شود.چنین دلایلی همان دلایل اخلاقی یا فرمان جازم هستند.نهایتا،آزادی در انتخاب،توانایی انتخاب عملی است از موضع بی‌تفاوتی نسبت به‌ گزینه‌های متفاوت.وجود این نوع از آزادی در بیان اینکه فاعل می‌توانست چیزی غیر از آنچه را انجام‌ داده است انتخاب کند،اظهار می‌شود. این مقاله این چهار مفهوم آزادی را به تفصیل بسط می‌دهد و این مسئله را بررسی می‌کند که آیا کانت در استدلال بر اینکه ما از این چهار حیث آزاد هستیم،موفق بوده است؟مهمترین این چهار مفهوم‌ کانتی،آزادی استعلایی است.من استدلال خواهم کرد که اگر فرمان جازم را،در برداشتی مناسب،یکی از اصول لازم عقل عملی(و شاید به قول اونیل هر گونه عقل عملی)بدانیم امری موجه و معقول است.این‌ امر بیانگر آن است که ما به معنای کانتی کلمه برخوردار از آزادی استعلایی هستیم.اما چندان روشن‌ نیست که آیا از آزادی در انتخاب هم برخورداریم و یا اینکه تعمق‌"در مورد مفهوم آزادی‌"به معنای‌ برخورداری از آن باشد. مقاله‌ی حاضر به بررسی یکی از مهمترین جنبه‌های فلسفه‌ی علمی کانت یعنی حکمن اخلاقی می‌پردازد. من در ابتدا کار خود را با انتقاد از تفسیر غالب و رایجی که از مفهوم عقلانیت خود کانت وجود دارد،و «ساختارگرایی»کانتی نامیده می‌شود،آغاز می‌کنم.در این تفسیر،بر این نکته که انتخاب،یعنی صدور حکم،مشتمل بر توافق با یک اصل متعارف است؛و اتخاذ یک اصل متعارف مساوی است با عمل کردن‌ بر پایه‌ی یک اصل و نتیجه آن رسیدن به یک قانون اخلاقی است.تأکید می‌کنم.براساس این دیدگاه، گریزناپذیری منطقی از انتخاب همواره ما را در درون قلمرو هنجارها قرار می‌دهد.اما این برداشت یک‌ سوء فهم بزرگ از مفهوم حکم اخلاقی کانت است که آن را به نقش از پیش تعیین‌شده‌ی آن محدود می‌کند. این مسئله یک معضل ایجاد می‌کند.معضل تحمل حکم تعیین‌کننده‌ی اخلاقی به معنای آن است‌ که پیوند میان انتخاب‌ها و اعمال در زمینه‌ی اصول نمی‌تواند تنها امر مفهومی برای کانت باشد. شاکله‌سازی عملی ارائه شده در کتاب نقد عقل عملی نشانگر معضل شاکله‌سازی نظری است.ازاین‌رو برخلاف تعبیری که از ساختارگرایی کانتی به میان آمده،معتقدم در این مهفوم کاربرد فراتری وجود دارد که توسط این دیدگاه تحت الشعاع قرار گرفته است.کاربردی که می‌توان نام تاید بر آنها نهاد. این نکته نما را به بیان دیگری رهنمون می‌کند،که از سویی نتیجه‌گیری این مقاله نیز محسوب‌ می‌شود،و آن اینکه بنیان عقلانیت عملی کانت،که به خودی خود پرسشی اخلاقی نیز هست،تنها مفهومی ساده از علم اخلاق به شمار نمی‌رود،بلکه برداشتی وسیع از ادراک در مقیاس کلی است. عقلانیت اصل حکم اخلاقی ضرورتا از مسیر تائید و تصدیق این بیان می‌گذرد. کانت معتقد است که اختیار باید توسط برخی قوانین محدود شود و این قوانین باید درونی یعنی‌ خودمختارانه و مستقل از هر عامل بیرونی باشند.بر این اساس کانت استدلال می‌کند که فرمان جازم‌ همان قانون اختیار و در نتیجه قانون خودمختاری است.برخی فلاسفه فکر کرده‌اند که حتی اگر این‌ موضوع که اختیار تابع نوعی قانون خودمختاری است صحت داشته باشد،چنانکه کانت می‌گوید،این به‌ ما اخلاق را نمی‌دهد.برای مثال،یکی از مشهورترین انتقادات وارده بر کانت که توسط هگل و پیروانش،جی.اس میل و دیگران مطرح شد این بود که هیچ اصل متعارفی از این نوع که عملا مستلزم‌ تناقض می‌گردد وجود ندارد. در این مقاله نظر کریستین گورسگارد مبنی بر اینکه استعداد و قوه تأمل عقلانی ما خود متضمن کلیت‌ است و این همان کلیتی است که ما را به عمل برطبق اخلاق وامی‌دارد،به بحث می‌گذارم.کورسگارد معتقد است اصل کلیت‌پذیری کانت منشای برای هنجارش،یعنی ویژگی الزام‌آور ادعاهای اخلاقی،را فراهم می‌سازد.او بر این گمان است که تفسیرش از کلیت‌پذیری که مبتنی بر هویت عملی است به‌ مشکل حوزه و قلمرو کلیات در تلقی کانت پاسخ می‌دهد.

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.