Skip to main content
فهرست مقالات

پود و پرنیان

(1 صفحه - از 16 تا 16)

خلاصه ماشینی:

") از آنچه مربوط به بخشهای گوناگون بیت بود گذشتیم و زمان آن است که با گذار بر صورت درست بیت و بیتهای بعدی( که تأییدکنندهء سازوارهء آن هستند)روشنی نهائی را بر مباحث‌ گذشته بیفکنیم: دو کس پرور ای شاه کشورگشای‌ یکی اهل رزم و دگر اهل رای ز نام‌آوران گوی دولت برند که دانا و شمشیرزن پرورند هر آن کو قلم را نورزید و تیغ‌ بر او گر بمیرد،مگوی ای دریغ قلمزن نکو دار و شمشیر زن‌ نه مطرب،که مردی نیاید ز زن بیت 3006-یوسفی: شب از فکرت و نامرادی نخفت‌ دگر روز پیرش به تعلیم گفت مریز آبروی برادر به کوی‌ که دهرت نریزد به شهر آبروی صوفیی جوان و نوپا در پیش پیر و مراد خود،داوود طائی‌ (ابو سلیمان کوفی. از حکایت«نظامیه» گرفته تا قصه دست نمازآموزی آن شیخ و داستان بدگوئی از حجاج تا نابکاری آن که«کافر ز بیکارش ایمن نشست اما مسلمان ز جور زبانش نرست»،بنابراین،بازگشت وقایع داستان‌ به فضای این طنز انزاردهنده«بخندید طائی دگر روز و گفت: مریز آبروی برادر بکوی که دهرت نریزد به شهر آبروی»شاید به‌ دلایل روانشناختی خواست،بلکه نیاز خوانندهء این حکایت‌ است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.