Skip to main content
فهرست مقالات

تخلیه های کور و داستان ننویسی معاصر ایران!

نویسنده:

(6 صفحه - از 42 تا 47)

کلید واژه های ماشینی : داستان، زن، کتاب، مردم، ایران، هنر، تساهل، تاریخ، اعتراض، ادبیات، داستان‌نویسی، حکم، زندگی، فرصت، اصل، تاریخ عمومیداستان‌نویسی ایران حرف، صدای مردم، ساختار، ساختار داستانی، ننویسی معاصر، فرهنگی، تاریخ داستان‌نویسی ایران، تاریخ داستان‌نویسی، فرد، کار، فضای داستان، اصل تساهل، تساهل و تسامح، فضای ساختار هنر و ادبیات، هنر داستان‌نویسی و اصول

خلاصه ماشینی: "اما چگونه مردم می‌توانند کسی رابه نویسندگی برگزینند؟ نویسنده چکاره است که خود را به دنبال«آرمانسیامک وکیلی {UU}تخلیه‌هایکور وداستان ننویسی معاصر ایران مردم می‌فرستند؟ نویسنده،در اینجا،کسی است که داستانمی‌نویسد،و داستان در وهلۀ نخست یعنی اصول وعناصر و تکنیک و ساختار مشخص،و پس از آن یعنیحرف و سخن!بنابراین وقتی شما شروع بهداستان‌نویسی می‌کنید رعایت بخش نخست،نخستینو مهمترین وظیفۀ شماست. نوع همۀ این مسئولیتها یکی است،اما چیزی که درآنها متفاوت است ارزش آنهاست!قائل شدن به چنینوظایف و مسئولیتهای خطیر و متنوعی برای خویش ازسوی نویسنده و هنرمند،سبب می‌شود که او با نخستیناثرش در هر سنی که باشد،ناگهان باد زیر پرش بیافتدو به پیر و مرشد جامعه و«صدای مردم»تبدیل شود وخود را از همه داناتر و عاقل‌تر بداند و باسوادتر،تا جاییکه کارگردان یکی از نمایشها به نام«انفیه در کلکته‌کا»بازیگر نمایش را«صاحب گله»می‌خواند و«تماشاچیان را بوقلمونهایی می‌داند که با اشارۀ صاحبگله[بازیگر]این سوی و آن سوی می‌روند»(روزنامۀکیهان/پنج‌شنبه8/بهمن 1377). حرفهای سالیان دراز که در سینه‌ها زندانیشده است،در نخستین فرصتهای مناسب تخلیهمی‌شوند،و نویسنده بر اساس تجربیات خود،همیشهاینطور فکر می‌کند که شاید به زودی این فرصت ازدست برود و دیگر به دست نیاید،پس هر چه دارد،درهمین فرصت بدست آمده و یکجا،رو می‌کند تا همحرفش را بزند و هم تواناییهای سرکوب شده خود رانمایان سازد،و هم اینکه آرزوهی بربادرفته وفروخودره‌اش را به بیان آورد،مثل این نمونه‌ها:«ما فقطحرف می‌زنیم،این هیچ است،باید چیزی ساخت کهبماند،ما فقط به درد لبۀ تیغ ازبکها می‌خوریم. زندگی همین است تلخ است ودشوار و گاهی بی‌معنا،(به تصویر صفحه مراجعه شود)بایست روبرویشان!سرت را بالا بگیر!لبخند بزن،مغرورباش!»(ص 95،کتاب جیم») فکر می‌کنید واکنش آنها چه باشد؟اگر شما خودتانبه جای آن دست فروش یا آن مأمور باشید،چه واکنشیدارید؟این حرفها برایتان شعارهایی خواهد بود بی‌معناو بی‌پایه!چرا؟چون اصلا موقع چنین حرفی نیست."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.