Skip to main content
فهرست مقالات

اسطوره یا رمان؟

نویسنده:

(4 صفحه - از 38 تا 41)

کلید واژه های ماشینی : اسطوره‌ای، رمان، آرزو، داستان، سهراب، مرد، عادت، داستان‌های پیرزاد تعارض میان زن، شیرین، مادر

خلاصه ماشینی:

"آرزوی عادت می‌کنیم تقریبا همان کلاریس چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم است، و من گمان می‌کنم این هر دو یکی باشند:خود احساس می‌کنند که برای دیگران، مخصوصا مادر و شوهر و فرزندان خود، بیش از حد فدا کاری کرده‌اند. آرزو و کلاریس هر دو مشتاق و مهجورند؛و همین یکی دیگر از وجوه اساطیری داستان‌های پیرزاد است که در عادت می‌کنیم به نحوی روشن‌تر دیده می‌شود. در صفحه 107 می‌خوانیم که آرزو می‌خندد و شیرین به او می‌گوید: «چه عجب داریم می‌خندیم؟»یعنی شیرین صیغه اول شخص جمع را با لحن کنایی به جای دوم شخص مفرد به کار می‌برد؛اما بعدا متوجه می‌شویم که این در حقیقت لحن خود نویسنده است که آن را نا آگاهانه به چند شخصیت، یعنی شیرین و سهراب و آیه، تحمیل کرده است؛در صفحه 158 وقتی آرزو از اتوبوس پیاده می‌شود، سهراب زرجو به طعنه به او می‌گوید:«به به، لباس اتوبوس سواری هم که پوشیدیم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.