Skip to main content
فهرست مقالات

صدای درونی

نویسنده:

خلاصه ماشینی:

"پایان افسانه‌های کرمانجی،گر چه بیشتر با جمله و عبارت: الف:«من هم به خدمت(نزد-پیش)شما آمدم؛ امیدوارم(آرزومندم-از خدا می‌خواهم)شما هم به آرزو (مراد)خود برسید»9همراه است اما گاه پس از این‌ عبارت،جمله و عبارت‌های دیگی از سوی قصه‌گو افزوده می‌شود. 2. افسانه‌های:«افروز پری»،«شاه سلطان مار و مهر نگار»،«تخته نردبازی شاه عباس»،«روزی خانواده‌ بر سر زن است یا مرد؟»،«خوشقدم هنرمند»و«سالی‌ که مرا عروس کردند!»که زنی(جوان)نقش اصلی را ایفا می‌کند و یا عقل و درایت و گاه ساده‌دلی خویش‌ ماجراهای افسانه را از سر می‌گذراند. (افسانه بهرام خارکس ص 37) -«پیرزنی که در آن نزدیکی و پشت گلبوته‌ای‌ پنهان شده بود و به حرف‌های دختران چوپان گوش‌ می‌داد،با خود فکری کرد و بدون آن که دختران متوجه او بشوند،از آنها دور شد و دوان دوان به سوی کاخ پادشاه‌ رفت و هنگامی که به کاخ رسید،از نگهبان اجازه گرفت‌ و به حضور شاه رسید و گفت:پادشاها!راز بزرگی دارم که‌ اگر اجازه بفرمایید د رخلوت عرض کنم. «پیرزن»در نقش فرعی و مشاور و یاری‌رسان به ضد قهرمان قصه -«شاهزاده که از عشق فاتک،پاک درمانده شده‌ بود،چاره‌ای اندیشید و نزد پیرزنی رفت و ماجرا را برای‌ او تعریف کرد و گفت:اگر آن دختر را برایم بیاوری،تو را از مال دنیا بی‌نیاز می‌کنم. (افساه ممد اوچی و انگشتر سلیمان پیغمبر ص 49) -«پیرزنی این خبر را شنید و به نزد شاه رفت و گفت:ای پادشاه!اگر هموزن من پنبه بدهی که برای‌ خودم لباس و لحاف درست کنم،درد پسرت را چاره‌ می‌کنم. این عبارت در پایان پانزده افسانه از مجموعه افسانه‌های‌ درخت چهل دستان به کار رفته است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.