Skip to main content
فهرست مقالات

زنی تنها در آغاز فصل گریز

نویسنده:

(4 صفحه - از 84 تا 87)

خلاصه ماشینی:

"زمانی که فرانچسکا به عشق ممنوعۀخود برای دوستش ایزابلا اعتراف می‌کند،نیازی نیست تا چشم درچشم او از عجز خود در برابر عشق حرف بزند و ناگریز بخشهایعظیمی از آن را پشت پردۀ شرم و رودر بایستی پنهان کند. »(ص 299) فرانچسکا بارها به ناتوانی خود در به یادآوردن گذشته اعترافمی‌کند و عجیب است که فصلهای بسیاری از رمان عذاب‌وجدان راخاطرات او شکل می‌دهد:«گذشته برای من چیزی است مانندانبوهی از هوا،پر از تصاویری که تا می‌خواهم آن‌ها را قاب بزنم وثابت نگاه دارم،آب می‌شوند و از بین می‌روند. »(ص 51) با وجود انکار و رد نوستالژی از سوی قهرمان این رمان،پدس نهتنها در عذاب‌وجدان که در دیگر آثار خود نیز با تکیه بر حسگذشته‌گرایی به روایت داستان می‌پردازد. روایت پدس از غمها،دلتنگیها،و اضطرابهای عاشقانۀ فرانچسکا در عذاب‌وجدان وتوصیف تظاهر و خیانت شوهرش گولیلمو-با لحنی محکوم‌کننده-رگه‌های فمینیسم مردستیز را در این رمان پررنگ جلوه می‌دهد. به عبارت دیگرپدس فمینیسم تلخ و غمناکی را در آثار خود تعریف می‌کند کهوحشتناک‌ترین بخش آن،نقاب تزویری است که زنان در مواجهه بایکدیگر به چهره می‌زنند؛زمانی که آنها برای دردهای همدیگر دلنمی‌سوزانند،توقع فداکاری و همدردی بی‌دریغ از مردان،انتظار وتوقعی برخاسته از خودخواهی و بلاهت است. »(ص 177 و 178) یکی از عناصر زیربنایی رمان عذاب‌وجدان که ساختار بیرونیآن را نیز متأثر کرده است،دوگانگی آشکاری است که میان دیدگاهشخصیتها وجود دارد. فرانچسکا نمایندۀ زنان معترض و عصیانگر ایتالیایی پیش از سال1987 است:سالی که در آن سرانجام حق طلاق برای زن و مرد بهطور یکسان به رسمیت شناخته می‌شود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.