Skip to main content
فهرست مقالات

چند روایت معتبر درباره ی زندگی

نویسنده:

(4 صفحه - از 98 تا 101)

کلید واژه های ماشینی : کسری، سایه، آتیش، مهتاب، جیک، آب، دیک، نرگس خانم، کسری محو باغچه، کسری فکر

خلاصه ماشینی:

"کسریبال را ندید اما با خودش فکر کرد،«چه کسی می‌تواند از پشت دیوارحیاط دست فروش توی کوچه را ببیند؟» 2 سایه،کسری را از پله‌های مهتابی پایین برد و نشاند کنار حوض. چند مشت آب به صورت‌اش زد و فکر کرد:«باقالا پلو یا سوپ مرغ؟»کسری محو پروانه‌ای مرده روی سطح حوض شده بود. سایه خودش را درآینه برانداز کرد و فکر کرد:بیچاره نرگس خانم!در مهتابی صدایی ازداخل سطل خالی زباه می‌آمد کسری از روی صندلی برخاست وزل زد توی سطل،سوسکی از دیواره صاف سطل بالا می‌آمد و کمیبعد سر می‌خودر و پایین می‌افتاد و دوباره بالا می‌آمد تا بلغزد و بیفتدکف سطل. 4 کسری روی صندلی چوبی کنار حوض نشسته بود و سایه باماشین اصلاح دستی ریش‌های او را کوتاه می‌کرد. کسری محو باغچه زیر لب گفت:منو بذار تو دستات!سایه بهیکی از کتاب‌ها فوت کرد. کسری فکر کرد:مهتاب کجایی؟ بعد روی کاغذتوی دست‌اش نوشت:«کاش یک تکه سنگ بودم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.