Skip to main content
فهرست مقالات

شاعری که با یوزپلنگان دوید

نویسنده:

(4 صفحه - از 82 تا 85)

کلید واژه های ماشینی : شعر، شاعر، یوزپلنگانی، بیژن نجدی، طنز، شعر بیژن نجدی، داستان، مرگ، مجموعه گزیده اشعار از طنز، دریا

خلاصه ماشینی:

"ص 49)اگر روزگاری بلوچ سرد قامت را خطاب می‌کرد بعدتر با فرم آمیزی و ترکیب بندی می‌گوید:هزار بلوچ می‌رقصند با اسبهاشان/ در رقص شن؛هر چند بعدتر به سادگی و روانی خاص خود دست می‌یابد و شعری می‌نویسد«با ساعتی 110 کیلومتر»(گزیده ص 40)نکته مهم این است که در آرمان‌گرایی بعدی او، مردم و رویاهایشان به خاطر این آرمان هدر نمی‌رود، بلکه بهروزی انسان را از راه آرامش و صلح برای همه طلب می‌کند:«سطل سطل باران دیلمانم رابر کویر می‌بارم... در یکی دو دهه اخیر بعضی طنز را در شعر خود به کار گرفته‌اند، اما این طنز چنان نخ نما و سست بوده، که موجب دلزدگی شده است، اما بیژن نجدی می‌داند چطور کارش را انجام دهد:«این همه حشره؟امشب از چوب کهنهالوار پیر سقفچقدر حشره بر قالیچه می‌بارد؟انگار باید، با چتر به رختخواب برویمو بنشینیم روی ملافهراستی، چطور می‌شود، نشسته، زیر چترعشقبازی کرد؟در باران اینهمه حشرات؟»(گزیده ص 56)و سراسر شعرهای«حالا که شرمساری نیست»و«به کلاغ گفتند حرف بزن»از مجموعه گزیده اشعار از طنز برخوردار است:به کلاغ گفتند حرف بزن/گفت:قار/گفتند:بخند/گفت:قار/گفتند:گریه‌ای سرکن/گفت:قار قار قار. اما به نظر، بیژن نجدی به فرمی که مد نظرش بوده تا حدسی دست یافته است؛تغزل در شعر او به چشم می‌خورد؛روانی و سادگی و در عین حال حرفی که نزده است در شعرها موجود است؛ استفاده چشمگیر از عدد در شعرها یافت می‌شود، او از اینکه خود را برملا کند، آدرس پستی بدهد، از درصد عناصر شیمیایی و طبیعی بگوید، ابایی ندارد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.