Skip to main content
فهرست مقالات

بهای جبران ناپذیر آزادی

نویسنده:

(4 صفحه - از 142 تا 145)

خلاصه ماشینی:

"فیلیپ که منتظر چنین پیشنهادی است خبر < SC > فتح الله بی‌نیاز می‌دهد که با دوستانش در خارج از زندان تماس گرفته،اما روزی که‌ قرار است شب هنگام فرار کنند،روژه می‌گوید فرار نمی‌کند،زیرا دکتر زندان به او گفته که یکی از ریه‌هایش را از دست داده و چیزی به پایان‌ عمرش نمانده است. ماشین حامل دونا وسط راه خراب‌ می‌شود،در نتیجه فلیکس و فیلیپ او را پیاده به عمارتی می‌برند که قرار است حکم در آنجا اجرا شود. فیلیپ از فلیکس می‌خواهد جای امنی‌ برای پناه دادن هشت زندانی فراری و خلبان انگلیسی پیدا کند. »(ص 111)فرانسوا بی‌سیمی برای تماس با لندن در مزرعه‌شان کار می‌گذارد و آنها با اینکه می‌دانند مجازات این کار اعدام است آن را می‌پذیرند. رئیس بزرگ آنچنان با ناشیگری سوار قایق می‌شود که فرانسوا فکر می‌کند رئیس هرگز تعلیم ندیده است. فیلیپ موقعی که به طرف‌ میدان اعدام رانده می‌شود،به لوک قدیس فکر می‌کند،ولی به‌ این نتیجه می‌رسد که زندگی را بیش از او دوست دارد. در خود واقعه‌ها هم اغراق شده و تخیلی در آنها نیست،اما اگر این تعریف را بپذیریم که«داستان یعنی کنشها و تفکر و گفتار چند شخصیت دروغین حول رخدادهای واقعی»در آن صورت بار دروغین بودن شخصیتهای آن داستان کم،و جنبه اغراق‌گویی‌شان‌ زیاد می‌شود،به همان شکل که خصلت واقعی بودن رخدادها بحث‌ باورپذیری را پیش می‌کشد(منظورم واقع‌نمایی نیست). فیلیپ معتقد است که ماتیلد باید دخترش را قربانی آزادی ملت کند،ولی لوک قدیس می‌گوید: «حقیقت این است که من انسانها را دوست دارم،فقط همین و دلیل‌ شرکتم در تمام ماجراهایی که داشته‌ایم،فقط ضدیت با بخش‌ غیر انسانی موجود در نهاد برخی از ما افراد بشر است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.