Skip to main content
فهرست مقالات

بیست و سه حکایت اخلاقی

نویسنده:

(18 صفحه - از 158 تا 175)

خلاصه ماشینی:

"و حدیثی درستست که امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه نفس خود را فدای رسول کرد در وقتی که صنادید قریش جمع شده بودند و در باب ایذای رسول صلی الله علیه و سلم مشورت می‌کردند، تا رای ایشان بر آن قرار گرفت که از هر قبیله یکی بیرون آید و همه بر قتل پیغمبر صلی الله علیه و سلم متفق شدند و خون او در قبایل متفرق گردد و قوم او از خواستن و قصاص کردن خون او عاجز آیند. بعد از آن چون این حکایت مشهور شد، مردم حاتم را گفتند در قزوین عالمیست و او را مال بیش ازین است و مرادشان طنافسی بود. هنیئا لک المال الذی قد قبضته فلم یبق فی کفی الا تذکری أقول لنفسی حین جاثت بمقلتی أقلی فقد بان الحبیب أو اکثری قلوب بهم فی الفؤاد مبرح أناجی به قلبا طویل التفکر مرد چون آن ابیات از کنیزک بشنید زار بگریست و این ابیات انشا کرد: شعر فلو لا قعود الدهر بی عنک لم یکن یفرقنا شی‌ء سوی الموت فاعذری أروح بحزن من فراقک موجع اناجی به قلبا کثیر التفکر علیک سلام لا زیارة بیننا و لا وصل إلا أن یشاء إبن معمر عمر بن عبید الله 1 چون این ابیات بشنید گفت:«و قد شیت، خذها، فالمال لک»مرد باز گردید با صد هزار درم و کنیزک و شادی تمام بعد از انده بی‌کران، و عمر عبید الله 1 گفت: و الله لا تشتری بمائة الف درهم مکرمه فوق هذه ان یجمع الانسان بین المتحابین حلالا و یخلصهما من غمه الفراق."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.