Skip to main content
فهرست مقالات

بنام خدا؛ راز و رازداری از دیدگاه مولوی

نویسنده:

ISC (43 صفحه - از 56 تا 98)

کلید واژه های ماشینی : راز، مولوی، رازدانی، خدا، گر، حس، نور، مثنوی، غیب، عقل

خلاصه ماشینی: "وی نزد حکیمی می‌رود حکیم چاره دردش را گفتن آن راز در چاهی دور دست و به دور از مردم به وی پیشنهاد می‌کند او به بیابان می‌رود و سرش را در چاهی متروکه می‌گوید و برای راحتی و آرامش آنرا سه بار تکرار می‌کند و برمی‌گردد پس از مدتی بوته نی‌ای از بن آن چاه سر برمی‌آورد و رشد می‌کند تا به مرحله بهره‌برداری چوپانی آن نی را می‌برد و در آن می‌دمد تا از سرودش دل آرام گیرد اما:دید مردی شبان در آن‌جا، نیببرید آن نی و شمردش فیکرد نائی از آن نی تازهراز دل را که داند اندازهنای چون در دمید کرد آوازبا خلایق که فاش کردم رازشه سکندر دو گوش خر داردخلق از این راز او خبر دارد(1)-علیکم بحفظ السرائر فان الله تعالی مطلع علی الضمائر، کشف المحبوب هجویری روایت شده امام حسن(ع)، ص 86-صدور الاحرار قبور الاسرار، مرصادالعباد نجم الدین رازی-انتشارات سنایی ص 232فاش گشت این سخن به گرد جهانمرد حجام را برید زبانتا بدانی که راز به روزانبتراز جمر و آتش سوزانعالمی پر ز آتش و تف و دودبهتر از یک سخن که راز تو بود(منتخب حدیقه الحقیقه سنائی مدرس رضوی ص 57)مولوی نیز در جای جای مثنوی این تأکید را دارد و از قول پیامبر و بزرگان دیگر بر حفظ اسرار تأکید می‌ورزد:قول پیغمبر به جان باید شنودبازگو تا چیست مقصود تو زودگفت هر رازی نشاید باز گفتجفت طاق آید گهی گه طاق جفتاز صفا گردم ز نی با آینهتیره گردد زود با ما آینهدر بیان این سه کم حنبان لبتاز ذهاب و از ذهب و از مذهبت 1کاین سه را خصم است بسیار و عدودر کمینت ایستد چون داند اوور بگوئی با یکی گو الوداعکل سر جاوز الاثنین شاع 2(د 1، ص 24، س 6 به بعد)همچنین در دفتر اول قصه پادشاه و کنیزک و این خطاب حکیم است با کنیزک در راز نهفتنهان و هان این راز با کس مگوگرچه شاه از تو کند بس جستجوچونکه اسرارت نهانی در دل شودآن مرادت زودتر حاصل شودگفت پیغمبر هر آن کو سر نهفتزور گردد با مراد خویش جفتدانه چون اندر زمین پنهان شودباعث سرسبزی بستان شودزر و نقره گر نبودندی نهانپرورش کی یافتندی زیرکان(د 1، ص 6، س 1، 2، 3)پیشتر یادآوری شد که برخی مجهولات را رازها عرفانی تشکیل می‌دهند و بعضی با توجه به پوشیده بودن آن مجهول از نظر جاهل آن مجهول، را زند وگرنه انسانها به (1)-منسوب به پیامبر(ص)است که فرمود استر ذهابک و ذهبک و مذهبک(2)-این سخن به حضرت علی(ع)نسبت داده شده است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.