Skip to main content
فهرست مقالات

تکواژهای وابسته گویش مازندرانی

نویسنده:

(22 صفحه - از 133 تا 154)

کلید واژه های ماشینی : پسوند، تکواژهای، پیشوند، فعل، اسم، بن مضارع، مصدر، مضارع التزامی، تکواژهای وابسته گویش مازندرانی، پیشوند فعلی، صفت مفعولی، صیغه‌های، صیغه‌های فعل مضارع اخباری، فارسی، مضارع اخباری، ماضی مطلق، بن ماضی استمراری مثبت، مفرد، صیغه‌های فعل ماضی استمراری، مضارع اخباری و التزامی، معنی، صیغه‌های فعلی و صفت مفعولی، خور، فعل مضارع اخباری و التزامی، صیغه‌های ماضی مطلق، پسوندهای دال، بن مضارع التزامی، بن مضارع اخباری منفی، بن مضارع اخباری مختوم، بن مضارع اخباری مثبت

خلاصه ماشینی: "در اینجا با این معیار سه تکواژ مقید مازندرانی را که با مدد سه شرط یا اصل مذکور بازشناخته‌ایم، بررسی می‌کنیم: الف)پسوند صفت ساز«-ن» )-en( ک به ریشه‌ها یا تکواژهای«اسمی» 4 افزوده می‌شود و مفهومی همچون پسوند«-و»در فارسی(مثلا در شکمو، شپشو و اخمو) افاده می‌کند، مانند:زکن‌ /Zeken/ و بتیمن‌ /betimen/ و اسپیجن//این تکواژه به صورت مجزا و تنها در هیچیک از گونه‌های گویش مازندرانی به کار نمی‌رود، ولی تکواژهایی ک هاین وند به آنها افزوده شده است؛یعنی زک‌ /zek/ ، بتیم‌ /betim/ و اسپیچ //به طور مستقل به معنای آب‌بینی، شکم، شپش رواج داردپسوند شماره 55). مثلا: دکتن(-افتادن-مصدر) da-keten دکتمه(-افتادم-فعل ماضی) da-keteme دکفم(-بیفتم-مضارع التزامی) da-kefem دکف(-بیفت-فعل‌امر) da-kef دکته(-افتاده-صفت مفعولی) da-ket)e( تکواژگونه این پیشوند به صورت د- )de( در برخی از افعال به کار می‌رود، مثلا دینگوئن«انداختن»، دماسن«چسبیدن»، دکاشتن«کاشتن»: دماسن(-چسبیدن-مصدر) de-m·ssen دماسمه(-چسبیدم-ماضی مطلق) de-m·sseme دماسم(-بچسبم-ماضی‌التزامی) de-m·sem دماس(-بچسب-فعل امر) de-m·s دماسه(-چسبیده-صفت مفعولی) de-m·ss)e( 3)پیشوندها- )h·-( :بر سر چند مصدر، مثلا هاکردن«کردن»و هارشین«نگریستن»و صیغه‌های ماضی مطلق، مضارع التزامی، امر، و صفت مفعولی در می‌آید: هاکردن(-کردن-مصدر) h·-korden هاکردمه(-کردم-ماضی مطلق)h·-kordeme هاکنم(-بکنم-مضارع التزامی) h·-konem هاکن(-بکن-فعل امر) h·-kon هاکرده(-کرده-صفت مفعولی) h·-kord)e( )-r-( در مصدر هارشین‌میانوند نیست، بلکه برای خوش آوایی 1 یا به عبارت دیگر، برای رفع التقای دو واکه 2 به کار رفته است. د)پسوند نسبت 57)-ایج‌در آخر اسامی جایهای درمی‌آید و یا چیزی را منسوب به آن می‌کند، مثلا:بردیج‌«بردی»، وریجی‌«وری»، (در اصل، وری ایج است و وری نام دیهی است»)، یوشیج‌«یوشی»، سورتیج‌«سورتی»، لاهیج‌«لاهی»، لاویج‌«لاوی»، غالبا به سبب اینکه معنی نسبت در-ایج فراموش شده است، به روش فارسی، ی نسبت دیگری به آخر این ترکیب افزوده می‌شود: وریجی‌، نائیجی‌، سورتیجی‌."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.