Skip to main content
فهرست مقالات

مختومقلی شاعری درد آشنا

نویسنده:

خلاصه ماشینی:

"از زیباترین نمونه‌های این گونه زنده انگاری در چکامه‌های وی، آنهایی هستند که طبیعت یا معانی درونی مورد خطاب شاعر قرار گرفته‌اند، مانند سروده‌ی زیر که مختومقلی در آن با مدرسه‌ی شیرغازی، مدرسه‌یی که شاعر در آن شراب معرفت نوشیده است، سخن می‌گوید و از خاطرات خوشی که در آنجا بوده، یاد می‌کند: حقدان بیزه بویروق باغلی دیر بیلیم سنده تعلیم آلدی آچیلدی تیلیم گلسین دییپ قرار اول گرکز ایلیم گیده‌ره بولدوم خوش قال گؤزه‌ل شیر غازی (عبد الرحمان دیه‌جی 1373:ص 240) در تو به فرمان حق آموختم و زبان گشودم اکنون ایل من گرکز در انتظار من است و هنگام وداع فرا رسیده! مختومقلی خود را مستغنی از دلیلی با تدبیر نمی‌بیند، همچنان که مولوی و حافظ هم همراهی و تسلیم شدن به او را ضروری و شرط سلوک می‌دانند، حافظ گوید: قطع این مرحله بی‌همرهی خضر مکن ظلمات است، بترس از خطر گمراهی (پرویز ناتل خانلری 1359:ص 97) مولوی هم با او هم‌عقیده است: پیر را بگزین که بی‌پیر این سفر هست بس پر آفت و خوف و خطر (مولوی 1369:ص 141، بیت 2955) مختومقلی از پیر و مراد خود با عنوان«جوانمرد»و«قلندر سلطان قبیله‌ی عاشقان»و«پهلوان پیر»نام می‌برد و از او می‌خواهد تا رایحه‌ی دلپذیر معارف و تعالیمش را از وی دریغ ندارد: عاشقلار اهلی نینگ خانی سلطانی تجلی تختی نینگ شاسی قلندر گزه‌رم یوللاری یتیریپ یارنی بیلمه‌نم خبر بر قایسی قلندر (عبد الرحمان دیه جی 1373:ص 88) ای سلطان قبیله‌ی عاشقان ای پادشاه تخت تجلی ای قلندر!من پی یار گم کرده به هر سو می‌شتابم راهی نمی‌یابم، مرا خبری از او رسان شاید پیر و مراد مختومقلی همان نیاز صالح بوده که نخستین بار مختومقلی شراب عشق و معرفت را از دست او نوشیده است؛شاید هم دریادلان دیگری بوده‌اند که از تأثیر دم گرم آنها، جان و دل مختومقلی بینا شده است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.