Skip to main content
فهرست مقالات

کسره ی اضافه و حرف عطف

نویسنده:

کلید واژه های ماشینی : کسره‌ی اضافه ،حرف عطف ،کسره‌ی اضافه و حرف ،فارسی ،تلفظ ،کسره‌ی اضافه‌ی فارسی نو ،حرف عطف فارسی میانه ،رودکی ،باد ،کسره‌ی اضافه واو عطف ،فن ،فارسی میانه ،زبان ،فارسی میانه به صورت‌و حرف ،دیوان ،فارسی نو ،دیوان شمس ،کتاب ،کلیات شمس ،تصحیح ،جمله ،زبان فارسی میانه ،میانه کسره‌ی اضافه ،کسره‌ی اضافه در نوشتن ،سخن ،حرف عطف عربی در نوشتن ،نوشته‌های فارسی نو ،تهران ،شاعران هم‌عصر رودکی ،باد عزم سر

خلاصه ماشینی:

"در این‌گونه جاها نیز، درستی و زیبایی کلام را، بایستی«ا»خواند، چون: آب است و نبیند است و[ ا]عصارات زبیب است و[ ا]دنبه فربه و پی است و[ ا]سمیه روسپی است (تاریخ سیستان 1314:ص 96) بیار آن می که پنداری روان یاقوت نابستی و[ ا]یا چون بر کشیده تیغ پیش آفتابستی (رودکی 1343:ص 44) جهان همیشه چو چشمی است به گرد و گردان است همیشه تابود، آیین گرد گردان بود همان که درمان باشد به جای درد شود و[ ا]باز درد، همان کز نخست درمان بود بسا شکسته بیابان که باغ خرم بود و[ ا]باغ خرم گشت آن کجا بیابان بود کهن کند به زمانی، همان کجا نود بود و[ ا]نو کند به زمانی همان که خلقان بود (رودکی 1343:ص 14) به فرمان شدندی همه راه جوی و[ ا]پس بازگشتند از پیش اوی (عنصری، وامق و عذرا) مگر دیدن او پسند آمدم و[ ا]گفتار او سودمند آمدم بدو گفت شاه ای خداوند مهر چه باشد به پهنا فزون از سپهر؟ بگفتش یکی شاه بخشنده دست و[ ا]دیگر دل مرد یزدان پرست (شاهنامه) توانگر برد آفرین سال و ماه و[ ا]درویش نفرین برد بی‌گناه (ص 50) سخن تا نگویی توانیش گفت و[ ا]مر گفته را باز نتوان نهفت (ص 55) بکاهد ز رنج تو هم رنج تو و[ ا]آسانی، آسانی و گنج تو (ابو شکور، از گنج بازیافته) تو گفتی فتنه را کردند صورت بدان تا دل کند از خلق غارت و[ ا]یا چرخ فلک بر زیب‌کش بود و[ ا]بر ان بالا و آن رخسار بنمود (ویس و رامین) در دیوان شمس(کلیات شمس)از مولانا جلال‌الدین چنین موردهایی بسیار دیده می‌شود: زهی مشکل که تو خود سو نداری و[ ا]من در جستن تو سر به سویم تو اندر هیچ کویی در نگنجی و[ ا]من اندر پی تو کو به کویم (80-16179) حرام دارم با دیگران سخن گفتن و[ ا]چون حدیث تو آید سخن دراز کنم (سعدی) به پیش جام بحر آشام ایشان تو دریای جهان را مختصر بین و[ ا]آنها را که روزی روی شاه است ز حسن شه دهانشان پر شکر بین (کلیات شمس، ب 7-20096) خواطر چون سوارانند و زوتر زی وطن آیند و[ ا]یا بازان و زاغانند پس در آشیانستی همه اجزای عالم عاشقانند و[ ا]صد چندان بدان خوب ختن ده (ب 24832) گاه در میان مصراع هم، پس از وقفه‌یی، این حرف« و»می‌آید که می‌توان آن را «و»خواند و با چنین خواندنی بیت ناموزون نمی‌شود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.