Skip to main content
فهرست مقالات

سیاست اجتماعی و تغییرات اجتماعی در ایران (نقش و جایگاه طبقه متوسط در فرآیند توسعه سیاسی- اقتصادی ایران

نویسنده:

(30 صفحه - از 101 تا 130)

کلیدواژه ها : تغییرات اجتماعی ،انقلاب ایران ،طبقهء متوسط ،توسعهء اقتصادی ،توسعهء سیاسی

کلید واژه های ماشینی : سیاسی ،طبقهء متوسط ،طبقه ،اجتماعی ،انقلاب ،اقتصادی ،سیاست اجتماعی و تغییرات اجتماعی ،ایدئولوژی ،سیاست ،ایران ،انقلاب‌های طبقهء متوسط ،الگوهای ،جامعه ،اقتصادی ایران ،رهبری طبقهء متوسط ،روند ،اسلامی ،ساختارهای ،تغییرات اجتماعی در ایران ،روند کلی تحولات اجتماعی ،حکومت ،تحولات سیاسی ،تغییر ،روند کلی تحولات سیاسی‌اجتماعی ،سرمایه‌داری ،روند تغییر و تحولات ساختاری ،مشاغل ،جایگاه طبقه متوسط ،بررسی روند تحولات سیاسی ،کلی

در گفتار حاضر تلاش شده تا با توجه به رئوس کلی مسائل توسعهء سیاسی- اقتصادی ایران از منظر جامعه‌شناسی سیاسی،ضمن ارائهء تعریفی از پدیدهء مرسوم‌ به«طبقهء متوسط»و بررسی انواع آن در قالب نوعی سنخ‌شناسی،روند تغییر و تحولات ساختاری-کارکدری جامعهء ایران در دوران انقلاب و پس از آن تشریح و ترسیم شود.در این راه به ترسیم روند کلی تحولات سیاسی اجتماعی و اقتصادی‌ در سطح کلان(یعنی در حوزهء پارادایم تحلیلی-کاربردی موسوم به جهان سوم)و تقلیل یافته‌ها و داده‌های حاصله به یک سطح خرد(ایران)،پرداخته و تأثیر این‌ فرایند یا جریان را بر روند کلی تحولات اجتماعی دو دههء اخیر تجزیه و تحلیل‌ کرده‌ایم. در مقدمهء گفتار حاضر نخست به زمینه‌ها،بسترهای نظری و چارچوب‌های‌ متدولوژیک اشاره می‌کنیم و سپس به تعریف و تبیین یکی از متغیرهای اصلی‌ بحث حاضر یعنی«طبقهء متوسط»می‌پردازیم.در بخش بعدی ضمن معرفی اجمالی‌ الگوهای توسعه در نزد این طبقه،به بررسی روند تحولات سیاسی،اجتماعی و اقتصادی در سال‌های پس از انقلاب پرداخته و طی آن سه حوزهء کلان ایدئولوژی، سیاست و اقتصاد را واکاری و تحلیل کرده‌ایم.در پایان نیز به جمع‌بندی مباحث‌ مطروحه در گفتار حاضر پرداخته‌ایم.

خلاصه ماشینی:

"در سطح کلان نیز می‌توان علل و عوامل ناکامی«انقلاب ایران»را به‌ عنوان نمونه‌ای از«انقلاب طبقهء متوسط»به منظور تحقق اهداف و برنامه‌های مورد انتظار، به شرح زیر برشمرد: -تداوم وابستگی عمیق و دیرپای ساختاری-کارکردی نظام اقتصادی-اجتماعی ایران‌ به اقتصاد سرمایه‌داری؛ -اقدامات امپریالیسم جهانی در ایجاد بی‌ثباتی سیاسی در داخل مرزهای کشور که اوج‌ آن را می‌توان در تهاجم همه جانبهء رژیم عراق به کشور دانست؛ -فرایند ویران‌گری که به طور مستمر و پیگیر و در سطحی بسیار گسترده نزدیک به‌ یک دهه طول کشید و موجب نابودی ثروت‌ها و منابع عظیم انسانی و مادی کشور شد که بستر ایجاد،تکوین و تکامل پاره‌ای از آن‌ها(نظیر شهرها،روستاها،تأسیسات‌ تمدنی و فرهنگی)به بیش از چند قرن می‌رسید و اینک در کم‌تر از چند سال به تلی‌ از خاک تبدیل شده بودند؛ -قطبی شدن سیاست‌های داخلی به ویژه دسته‌بندی‌های در مراکز قدرت؛ -رفتن به سمت انحصارطلبی و متمرکز ساختن قدرت‌ها و قطبی ساختن مراکز تصمیم‌گیری و نظایر آن؛ -اعمال سلیقه‌های جناحی و حزبی خاص و ممانعت از مشارکت عمیق سیاسی‌ توده‌ها؛ -عدم توانایی دستگاه رهبری در اصلاح و تعدیل نظام و جامعه و در صورت لزوم‌ تغییر دیدگاه‌ها و نظرات خود در موقع اتخاذ استراتژی‌های حیاتی،منسجم و مدون‌ برای توسعهء اجتماعی،اقتصادی و سیاسی؛ -عدم توانایی رهبری انقلاب در برآورده ساختن آرمان‌ها،اهداف و خواسته‌های‌ انقلاب؛ -نارضایتی توده از برآورده نشدن خواسته‌خها و مقایسهء حال و روز فعلی خود با اوضاع پیش از انقلاب؛ -موانع عدیدهء مدیریتی،نهادی و سازمانی؛ -فقدان منابع مادی و امکانات لازم و بسیاری پارامترهای دیگر که همه و همه از علل‌ هدر شدن توان مثبت انقلاب بوده است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.