Skip to main content
فهرست مقالات

صبح سپید

نویسنده:

(3 صفحه - از 66 تا 68)

خلاصه ماشینی:

"در دیار غربت من ماندم و دنیای خودم،و یک مشت کتاب و گاهی هم کاری برایگذراندن روزگار،چنان مشغول تحصیل ودرس‌خواندن بودم که همه دوستانممسخره‌ام میکردند،شاید به جرأتمی‌توانم بگویم دوستی در تمام مدتتحصیل نداشتم که او بتواند همپایم درسبخواند،تمام درسهایم را با بهترین نمراتقبول می‌شدم و قبل از 18 سالگی وارددانشگاه شدم و قبل از 29 سالگی فوقتخصصم را در جراحی مغز گرفتم و هنوزسه سالی از کارم نگذشته بود که شهرت وپول کافی داشتم و در بسیاری از سمینارهایپزشکی شرکت می‌کردم،و در عملهایپیچیده ومشکل مغزی طرف مشورت قرارمی‌گرفتم و موقعیتم به عنوان یک کارشناسو متخصص زبردست در امور مغز و اعصابتثبیت شده بود،انجام دادن بسیاری ازعملهای مشکل موجب شده بود که شهرۀشهر شوم،طبق اخلاقی که از ایام کودکیداشتم شدیدا در مسائل ناشناخته کنجکاوبودم و قاطعانه وارد می‌شدم و از هیچ‌چیزترس و ابائی نداشتم،در خودم اعتماد بهنفس عجیبی حس می‌کردم احساس توانائیبالائی را در خودم داشتم و همیشهمی‌اندیشیدم که توانائی غلبه بر مشکلات رادارم و از اظهارنظر و بحث‌کردن پروائینداشتم و این مسائل سبب شده بود که سریعرشد و موقعیت اجتماعی خوبی داشتهباشم و تمام این بی‌پروائی‌های کاریدر غالب مردی ساکت و کم‌آزار و فکورجلوه‌گر شده بود،شاید همین حالتمتواضعانه سبب می‌شد که درستبیاندیشم و احترام دیگران را نسبت به خودمداشته باشم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.