Skip to main content
فهرست مقالات

«آن» لطیفه ای است نهانی که عشق ازو خیزد

نویسنده:

ISC (20 صفحه - از 5 تا 24)

کلید واژه های ماشینی : عشق، جمال، تصوف، عارف، حافظ، حسن، زیبایی، دیوان، عرفان، عاشق

خلاصه ماشینی:

"» 92 اوحد الدین کرمانی در این باره می‌گوید؛«زان مینگرم بچشم سر در صورتزیرا که ز معنی است اثر در صورت»این عالم صورت است و ما در صوریممعنی نتوان دید مگر در صورت» 93لیکن مولانا جلال الدین بلخی در بیت زیر خلاف این معنی را اراده کرده است؛«ما را بچشم سر مبین، ما را به چشم سر ببینآنجا بیا ما را ببین، کاینجا سبکبار آمدم» 94زیرا اگر چه شمس، عامل اصلی آشفتگی و انقلاب روحی مولانا است و هر چند از دریچه روشن وجود اوست که از خاکستان تنگ و غریب این عالم، دریچه‌ای بسوی جهان برتر و بالاتر گشوده است، ولی عشق او حقیقی است و بهیچ روی جنبه مجاز ندارد و آنچه مولانا را سودایی و شیفته این وارسته«عارف بالغ کامل آزاد»ساخته، شراب روحانی و مشرق یزدانی جمال باطن اوست که؛با عشق حقیقتی بهر حالسودای مجاز در نگنجددر جلوه‌گه جمال حسنتخوبی ایاز در نگنجند 95و عشقی است که به آن سرچشمه لایزال الهی پیوسته است زیرا؛حسن کان قابل زوال بودعشق مردان برو محال بود 96از این رو، عشق، در اندیشه و سخن مولانا حقیقی است و«آنی»در حسن نهفته می‌بیند که سخنان گرم و جوشان او گواه بر این گفتارند؛ای عشق که آن داری، یا رب چه جهان داریچندان صفتت کردم، الله که دو چندانی 97ای محو عشق گشته، جانی و چیز دیگرای آنک آن تو داری، انی و چیز دیگر 98در جسم من جانی دگر، در جان من جانی دگربا آن من آنی دگر، زیرا به آن پی برده‌ام 99هر که جان دارد، از گلشن جان بوی بردهر که آن دارد، دریافت که آنیم همه 100تو سلطانی و جان داری، تو هم آنی و آن داریمشوران مرغ جانهارا، که ایشان را سلیمانی 101هر جانوری که آن ندارداو را علف سقر گرفتیم 102همچنین خواجه شیراز به لفظ«آن»در معنای«بصیرت باطنی و«جمال پنهانی»اشاراتی دارد و عشق را معلول همین لطیفه نهانی می‌شمرد که فراسوی زیباییهای مجازی و ظاهری است؛لطیفه‌ایست نهانی که عشق از او خیزدکه نام آن نه لب لعل و خط زنگاریست 103و چنین عقیده دارد که«عشق»نه از حسن ظاهر»سر بر آورد که در وصال بمیرد و در پیری بپژمرد بلکه از جمال باطن رخ می‌نماید که هرگز مکرر نمی‌شود و ملال نمی‌آرد؛جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خطهزار نکته در این کار و بار دلداریست 104حسن مهرویان مجلس گرچه دل می‌برد و دینبحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود 105نه هر که چهره بر افروخت دلبری داندنه هر که آینه سازد سکندری داند 106در غزلیات حافظ، نمونه‌های دیگری نیز می‌توان بدست داد که او تنها به حسن ظاهر قناعت ندارد و همچنان آسیمه عشق حقیقی است که معلول جمال باطن است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.