Skip to main content
فهرست مقالات

خلاصه لغت فرس اسدی طوسی

نویسنده:

علمی-پژوهشی (وزارت علوم) (25 صفحه - از 5 تا 29)

خلاصه ماشینی:

"برج را بخش گویند، فردوسی گوید: جهان گشت چون روی زنگی سیاه سر از بخش ماهی برآورد ماه پروین و پرو هر دو یکی باشد، فردوسی گوید: چو بالای او بر زمین سرو نیست چو رخسار او تابش پرو نیست مشرق را باختر گویند و مغرب را خاور، رودکی(4) گوید: مهر دیدم بامدادان چون بتافت از خراسان سوی خاور می‌شتافت صفرا: گش زرد؛ سودا: گش سیاه؛ خون: گش سرخ؛ بلغم: گش سپید؛ و طبایع را آخشیج(5) خوانند و معنی آخشیج(6) ضد باشد، از بهر(7) آنکه هر چهار طبایع ضد یکدیگر باشد. نیا(24) جد باشد، فردوسی گوید: نبیره که کین آورد با نیا(25) ز بی‌دانشی باشد و کیمیا کیمیا حیلت باشد، فرخی گوید: تا کی کژی کنی و حیل بوورای(26) با راستی کژی مکن [ و] کیمیاگری(27) شغا و نیم لنگ26مکرر تیردان باشد، فرخی گوید: به روز کارزار خصم و روز نام و ننگ تو(28) فلک در گردن آویزد شغا و نیم لنگ تو تاب چهار گونه است، یکی تاب تابش است و یکی تاب رنجش(29) است و یکی تاب تپش(30) است و یکی تاب طاقت است و عنصری در اول غزلی این چهار تاب(31) گفته است: گفتم متاب زلف و مرا ای پسر متاب گفتا ز بهر تاب تو دارم چنین بهتاب گفتم که تاب دارد بس با رخ تو زلف گفتا[ که] دود دارد(32) با تف(33) خویش تاب ناب خالص را گویند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.