Skip to main content
فهرست مقالات

واژه ای از میان رودان

نویسنده:

ISC (5 صفحه - از 179 تا 183)

کلید واژه های ماشینی : سغدی، واژه، آب، اوز، آبگیر، انتشارات دانشگاه تهران، حوضچه، متن سغدی مانوی، چشمه، زبان فارسی، اوزک، نام شهر و نام رودخانه، واژه سغدی بودایی کک، شاهنامه، آوازه، بودایی، مشتق، بوذ، واژه سغدی، بطیحه، حمام، گرمابه، آب باران بوذ، واژه‌ای از میان‌رودان، فرهنگ، آبزن، شمال شرقی ایران، آب دریاها بوذ تلخ، سرزمین زبان سغدی، کاربرد واژه اوز

در متن سغدی مانوی (HENNiNq 1945, p.471) M127 عبارت زیر دیده می شود: Imzyxɔ[ɔ]wz[y] wmɔtɔtyy wδyy c[y]ndr iii kp[yš]t wmɔtɔnd... به معنای «آبگیر بزرگی بود و آنجا اندر، سه ماهی بودند ...» واژه ɔɔwzy، در این عبارت، به وضوح به معنی «دریاچه، آبگیر، حوض» است (HENNiNҁ1940, p.51). بیلی (BAilEy 1979→hāsїñä) واژه ختنی hāysiñä به معنای «چشمه، فواره»، مشتق از fra-vāz-ana، به معنای «محل جهیدن، جوشیدن و فواره زدن»، را با واژه ɔɔwɔz(h) سغدی بودایی، به معنای «آبگیر، دریاچه»، مشتق از ā-vāz-a، سنجیده است. وی ریشه ، به معنای «جاری شدن، دویدن، رفتن»، را برای این واژه پیشنهاد کرده است. واژه سغدی ɔɔwzyy به صورت وام واژه های زیر به زبان فارسی رسیده است: - آوازه، به معنای «آبگیر، بطیحه»؛ «نام دژی در ترکستان». - آوازه، آوازه و اوز، به معنای «چشمه، آبگیر، حوضچه، رودخانه، بطیحه». در حدود العالم، دو بار از آوازه بیکند نام برده شده است. در هدایه المتعلمین فی الطب، یکی از قدیمی ترین کتب طبی فارسی، آمده است: و آب جند کونه بوذ: یکی آب باران بوذ ... و چهارم آب دریاها بوذ تلخ و شور و زعاق و آب بارکین ها (= پارگینه ها) و بطایح و اوزها. (ص 158-159) در تکمله الاصناف، چندین واژه به معنای «آوزه» آمده است، برای نمونه: الاوقه آوزه مثل الغدیر (ص8) الفیض آوزه (ص339) المخاضه آوزه (ص437) در گویش مردم فردوس، شهری در شمال شرقی ایران در استان خراسان، اوزک کرسی گودال یا حوضچه کوچکی است که در آن آتش می نهند و کرسی را روی آن قرار می دهند. اوز یا از در ترکیبات زیر آمده که نام مکان هایی در ماورا النهر، سرزمین زبان سغدی، است: ازاب (نام شهر)، اوزکند (نام شهر و نام رودخانه) و اوزکث (نام ده). کاربرد واژه اوز، آوزه، اوزک و یا آوازه به تنهایی یا در ترکیبات، به عنوان اسمی برای نامیدن مکان ها یا شهرهایی در ماورا النهر و مشرق ایران، قرینه دیگری است بر این که ɔɔwzyy وام واژه ای سغدی است در زبان فارسی.

خلاصه ماشینی: "سغدی ککwzyy همراه با h ی پیش‌هشت (prothesis) در مکان آغازی(20) است و می‌توان فرض کرد که واژه اکدی (21)apsu، واژه سومری abzu (zu-ab) به معنای «آب عمیق، دریا، آب زیرزمینی کیهانی؛ چهره اساطیری تجسم‌یافته؛ حوضچه آب در معبد، محلی که ماهی‌ها در آنجا زندگی می‌کنند و منبع و مجرای رودخانه‌ها» )The Assyrian Dictionary 1964) ، مستقیما به زبان‌های ایرانی آمده است و به‌صورت ککwzy (22) در زبان سغدی و به‌صورت آب‌زه و حوض در زبان فارسی و به‌صورت‌های گوناگونی چون اوزک owzak یا اوزلو(23) (h)uzelu در گویش‌های ایرانی دیده می‌شود. منابع المعجم الاحصایی لالفاظ القران الکریم (فرهنگ آماری کلمات قرآن کریم)، محمود روحانی، 3 جلد، انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد 1368؛ المـنجد فی اللغة، دارالمشرق، بیروت 1986؛ تاج الأسامی (تهذیب الأسماء) (فرهنگ عربی به فارسی)، تصحیح علی‌اوسط ابراهیمی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران 1367؛ تکملة الاصناف، علی بن محمد الادیب الکرمینی، مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان، اسلام‌آباد 1405ق/ 1363ش/ 1985م؛ جغرافیای حافظ ابرو (قسمت ربع خراسان) هرات، به کوشش مایل هروی، انتشارات بنیاد فرهنگ، تهران 1349؛ حدود العالم من المشرق الی المغرب، به کوشش منوچهر ستوده، انتشارات دانشگاه تهران، تهران 1340؛ دیوان مسعود سعد، به تصحیح و اهتمام مهدی نوریان، 2 جلد، انتشارات کمال، اصفهان 1364؛ رضایی باغ‌بیدی، حسن 1375، «چهار واژه دخیل سغدی در هدایة المتعلمین فی الطب»، نامه فرهنگستان، سال دوم، شماره سوم، شماره مسلسل7، تهران ص61-64؛ زرشناس، زهره 1380 (الف)، «نام دژی در شاهنامه»، نامه فرهنگستان، دوره پنجم، شماره اول، شماره مسلسل17، ص30-34؛ 1380 (ب)، جستارهایی در زبان‌های ایرانی میانه شرقی، به کوشش ویدا نداف، مؤسسه انتشاراتی فرهنگی فروهر، تهران؛ شاهنامه فردوسی (متن انتقادی)، ج1، تحت نظر ی."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.