Skip to main content
فهرست مقالات

شبلی در آنان می نگریست

(1 صفحه - از 74 تا 74)

کلید واژه های ماشینی : شبلی، زنبیل پسر درویش نان خشک، زنبیل پسر منعم، کودک، پسر درویش، زمانی میاسای ز آموختن، وقت نان خوردن کودکان، مسجد کودکان درس، سگان بانگ، نماز

خلاصه ماشینی:

"شبلی در آنان می‌نگریست و می‌گریست «شبلی‌[عارف معروف‌]در مسجدی رفت که دو رکعت نماز کند. در آن‌ مسجد کودکان درس می‌خواندند و وقت نان خوردن کودکان بود. دو کودک‌ نزدیک شبلی نشسته بودند:یکی پسر منعمی(ثروتمند)بود و دیگری پسر درویشی. در زنبیل پسر منعم پاره‌ای حلوا بود و در زنبیل پسر درویش نان خشک. پسر درویش از او حلوا می‌خواست. آن کودک می‌گفت:اگر خواهی که پاره‌ای‌ حلوا به تو دهم،سگ من باش و چون سگان بانگ کن! آن بیچاره بانگ سگ می‌کرد و پسر منعم پاره‌ای حلوا بدو می‌داد. باز دیگرباره بانگ می‌کرد و پاره‌ای دیگر می‌گرفت. همچنین بانگ می‌کرد و حلوا می‌ستد. شبلی در آنان می‌نگریست و می‌گریست. کسی از او پرسید:ای شیخ، تو را چه رسیده است که گریان شده‌ای؟ [شبلی‌]گفت:نگاه کنید که طامعی(طمع‌کاری)به مردم چه رساند؟ اگر آن کودک بدان نان تهی قناعت می‌کرد و طمع از حلوای او برمی‌داشت، سگ همچون خویشتنی نبایست بود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.