Skip to main content
فهرست مقالات

داستان/ نیستان

نویسنده:

(2 صفحه - از 41 تا 42)

کلید واژه های ماشینی : راننده، نیستان، مرد، داستان، جاده، مرغابی، مرد برگشت بالا سر راننده، خاک، جاده خاکی صدای گادگاد مرغابی‌ها، بیل

خلاصه ماشینی: "راننده وانت را کشید کنار نی‌زار-مرد داشت با چوب بلندی آتش را تیز می‌کرد. راننده خم‌ شد،شیشه سمت شاگرد را داد پایین و پرسید: -تا سه راهی نیستان چقدر مونده؟ مرد از پشت کپه‌ی آتش گفت: -همین‌جاس. (به تصویر صفحه مراجعه شود) راننده نگاه به کاغذ کرد و گفت: -این‌طور که پیداس تا سه راه باید یکی دو تا مونده باشه. راننده سر پا شد و پرسید: -تو منو می‌شناسی؟ مرد اشاره کرد به ماشین و عکس روی شیشه و گفت: -خیلی وقته. با دست راست‌ چند بار کشید به پشت مرغابی و به جاده خیره شد. مرد دست از کار کشید و گفت: -یعنی این‌قدر پیر شدم. بیل را از دست مرد گرفت و گفت: -واسه ثوابش چند تا بیلم من بزنم. راننده دست از کار کشید و خیره شد به برآمدگی که مرد اشاره می‌کرد. راننده با پشت بیل خاک پای تابلو را چند بار کوبید و رفت عقب تا نوشته‌ روی تابلو را بخواند."

صفحه:
از 41 تا 42