Skip to main content
فهرست مقالات

داستان/ آفرینش آدم

(3 صفحه - از 39 تا 41)

کلید واژه های ماشینی : آدم، آفرینش آدم، نجم رازی، خاک، عشق، ملایکه، فارسی، نجم رازی به سال، عشق خاک آدم گل، صفات

نجم رازی به سال 573 در شهر«ری»به دنیا آمد و در سال 654 در بغداد درگذشت نام و نسب او به‌طور کامل چنین است:نجم الدین ابو بکر عبد الله بن محمد بن شاها و ربن انوشیروان بن ابی النجیب الاسدی رازی از القاب او می‌توان به«نجم»،«نجم رازی»و«دایه»اشاره کرد.در روزگاری که زد و خورد میان امیران‌ سلجوقی و خوارزمشاهی،امن و آسایش را از مردم گرفته بود،کینه‌ها و اختلافات مذهبی هم به این حوادث دامن زده بود و در آن ایام«نجم رازی»کودکی 9 ساله بیش نبود. «رازی»که احتمالا مذهب حنفی داشته است در ایام جوانی به صوفی‌گری روی آورد و به علت همان آشفتگیها در شهر ری،ترک وطن کرده و بار به سوی خراسان‌ و خوارزم بست.تربیت فکری و معنوی او در خراسان و خوارزم صورت گرفت و در همان نواحی،در حلقه مریدان عارف معروف«مجد الدین بغدادی»راه یافت‌ و به مقام شیخی یکی از خانقاهها رسید. نجم رازی که با تألیف مرصاد العباد شهرت جاودانه‌ای در زبان و ادب فارسی و عرفان ایرانی و اسلامی یافته،اگرچه خود مبتکر طریقت خاصی نیست،اما به‌ سبب اینکه فرهنگ صوفیانه روزگار خویش را به فارسی ثبت کرده و بر جای نهاده،اثرش بعد از او در اذهان صوفیان تأثیر شایانی داشته است. آثار فارسی او به هشت اثر می‌رسد که عبارتند از:1-عقل یا معیار الصدق 2-مرموزات اسدی در مزمورات زبور داوودی 3-رساله الطیور که از آثار دوره‌ جوانی رازی است 4،5،6-سراج القلوب،حسرت الملوک و تحفه الحبیب 7-دیوان اشعار 8-مرصاد العباد که داستان دلکش و به هم پیوسته سرگذشت آدمی‌ از آفرینش تا بازگشت ابدی است.و در سراسر این اثر،مؤلف هدف آفرینش و زندگی انسان را دریافت معرفت الهی و وصول به حضرت او می‌داند.محتویات‌ فصول مختلف کتاب یکدست نیست،چه از نظر شیوه نگارش و ارزش ادبی فصلها برای لذت دل و روح خوانندگان و صاحبان ذوق،و چه از نظر سندیت مطالب‌ برای محققان و به عنوان موادی برای تحقیق در زمینه‌های گوناگون فرهنگ گذشته ایران.

خلاصه ماشینی:

"همسنگ زمین و آسمان غم خوردم‌ نه سیر شدم،نه یار دیگر کردم‌ آهو به مثل رام شود با مردم‌ تو می‌نشوی،هزار حیلت کردم!01 الطاف الوهیت و حکمت ربوبیت به سر ملایکه فرو می‌گفت:«شما چه دانید که ما را با این مشتی خاک از ازل تا ابد چه کارها در پیش است؟» عشقی است که از ازل مرا در سر بود کاری است که تا ابد مرا در پیش است معذورید که شما را سروکار با عشق نبوده است. از شبنم عشق خاک آدم گل شد صد فتنه و شور در جهان حاصل شد سر نشتر عشق بر رگ روح زدند یک قطره فروچکید،نامش دل شد51 جمله،ملا اعلی کروبی و روحانی در آن حالت متعجب‌وار می‌نگریستند،که‌ حضرت جلت به خداوندی خویش در آب و گل آدم چهل شبانه‌روز تصرف می‌کرد،و چون کوزه‌گر که از گل کوزه خواهد ساخت آن را به هرگونه می‌مالد و بر آن چیزها می‌اندازد،گل آدم را در تخمیر انداخته،و در هر ذره‌ای از آن گل دلی تعبیه می‌کرد،و آن را به نظر عنایت پرورش می‌داد. چون کار دل بدین کمال رسید،گوهری بود در خزانهء غیب که آن را از نظر خازنان‌ ملکوتی نهان داشته بود،و خزانه‌داری آن به خداوندی خویش کرده،فرمود که آن را هیچ خزانه لایق نیست الا حضرت ما،یا دل آدم. آن بود دل که وقت پیچاپیچ‌62 جز خدای اندرو نیابی هیچ‌72 ابلیس چون خایب و خاسر82از درون قالب آدم بیرون آمد،با ملایکه گفت:«هیچ‌ باکی نیست!این شخص مجوف است،او را به غذا حاجت بود،و صاحب شهوت باشد چون دیگر حیوانات."

صفحه:
از 39 تا 41