Skip to main content
فهرست مقالات

یادداشتهای مرحوم قزوینی

نویسنده:

ISC (60 صفحه - از 401 تا 460)

خلاصه ماشینی:

"رک ذیل ص 415)) 23-منشاء یکی از حکایات مثنوی 462((رک ذیل ص 462)) 24-[منشأ حکایت دیگری از مثنوی که همین امروز در قلائد الجواهر دیدم و پشتش یادداشت کردم‌] 25-یکی از حکایات سیاست‌نامه 399((رک ذیل ص 399 در همین یادداشتها)) 26- می نباید شد بحمدالله بزور همچو فردوسی زبیتی در تنور 448 اشاره بچه قصه و بچه حکایتی است ؟؟ 27-عجایبها 270(( از عجایبهای دریا بازگوی گفتش آن ملاح کای اسرار جوی )) 28-شش پنج‌72(( رهروان رفتند پیش گنج‌باز در مقام خانه تو شش پنج باز )) 29-موج برخاست و شد آن کشتی زدست 75، شبیه آن 113، شبیه بدان‌ 203، ایضا222، 240، 242، 252، س‌2، 271، 282، 289، 291، 295، 1 304، 305، 339، 342(بقیه در دو ص قبل) 2 ابیات منظوره مرحوم قزوینی در صفحات مذکوره: کرد در کشتی یکی گبری نشست موج برخاست و شد آن کشتی زدست شاه چون از کار او آگاه شد گفت تا برخاست و پیش شاه شد گرچه بسیاری بگرد خانه گشت می نیافت او هیچ از آن دیوانه گشت پیش آمد قوم را دره بدست و آنچه دید او هم بریخت و هم‌شکست در هوای آن چراغ روزگار میگداخت از عشق همچون شمع‌زار گفت اکنون راز بر گو اینزمان چون حجاب خلق برخاست از میان می نداشت البته یکجو زرنگاه گفت یکروزیش مرد نیکخواه حکم اوراست و نگهداراوست بس در نگهداری نکوکار اوست بس در گریخت او زود در قصر عمید بود او در صدر آن قصر مشید عشقش آمد عقل او در زیر کرد گر دلی داشت او زجانش سیر کرد گفت نیست این کار خالی از خلل هر دو را میبینم اندر یک عمل بنگریست آخر زپس آن سست عهد تا فرو افکند دختر پیش مهد چون خطاست این‌ره که میجویی مجوی چون روا نیست آنچه میگوئی مگوی گرچه بسیاری بگفت آن بیقرار می‌نشد چیزی که میخواست آشکار دست برداشت آنزمان مجنون مست گفت یارب عشق لیلی زانچه هست (1)این بیت یعنی شاهد مثالی که منظور مرحوم قزوینی بوده در صفحه 296 است نه صفحه 295 (2)برای بقیه، که مرحوم قزوینی به « دو ص قبل»رجوع داده اند ، رجوع شود بشماره 30(سی)از همین یادداشت در تحیر مانده و افسرده بار می‌ندانست زنده هیچ از مرده‌باز 1 )) 30-[بقیه« موج برخاست و شد آن کشتی زدست »از دو ص بعد 2 ] 384، 411، 429، ((- یک نمد پاره که از وی جامه‌ساخت آن نگهداشت و دگر جمله‌بباخت - باز برداشت و نیامدره پدید باز چون بنهاد شد درگه پدید همچو ابر نوبهاری میگریست زار میسوخت و بزاری میگریست )) 31-ننگریست از سوی یک بت یکنفس 344 از جنس دوست نباید زدوست در گله باشد است نه از جنس موج برخاست و الخ بالا 3 32-منشأ یکی از حکایات گلستان 401((ظاهرا منظور مرحوم قزوینی حکایت مندرج در صفحه 402 کتاب است(که اشتباها 201 چاپ شده و مرحوم قزونی آنرا 401کرده‌اند و صحیح به ترتیب صفحات قبل و بعد 402 است)که در حاشیه آن یادداشت کرده‌اند:«عین حکایت گلستان است..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.