Skip to main content
فهرست مقالات

تحفة الملوک یا نصایح الملوک

نویسنده:

ISC (9 صفحه - از 280 تا 288)

کلید واژه های ماشینی : تحفة الملوک، نصایح الملوک، کیخسرو، کتاب، نسخهء نصایح الملوک، نسخهء نصایح الملوک قدیمتر، پادشاهی، کتاب نصایح الملوک، نصایح الملوک نسخهء اصلی مؤلف، کتاب تحفة الملوک

خلاصه ماشینی:

"% بس کیخسرو روی بوزرا و خواص و حجاب کرد و گفت ما پیش‌[از]شما بفراست دانستیم‌ که پادشاهی صاحب قران و با نبوت که در قرنهاء بسیار جون وی ولی عهدی بدید نیامده‌ است به از آن نیست که پادشاهی ترک کنیم و بقار نفس باز مانیم که با وی بعداوت رفتن‌ بیش نرود و بلک اگر کسی تمرد کند از امر وی آسیب رساند بس ای بزرگان دولت‌ من هریک سر کار و احوال خود باشید تا من بصلاح و احوال خود مشغول شوم که‌ بعد ازین پادشاهی و امارت عاریة سیر شده‌ام و هیچ داعیه نماند که پادشاهی بوجود سلیمان تمکین نیابد اولیتر آنک من که کیخسروم روی در کشم و دست از جهان و پادشاهی بدارم و بناشناس بمقام خالی فرود آرم تا هیچ کسی را از جهت ما ایلی و آفتی‌ نرسد و سلیم و فارغ گیتی از من سپریده شود و بر شما وصیت باد از من که کیخسروم که هیچ آفریده از اقارب و اباعد و خاص و عام از روی تعصب و یا شفقت و وفاداری‌ درپی من اقدام‌[نه‌]نماید و الا بصاعقه و آفات و بلا گرفتار شوند از خدای تعالی و اگر کسی‌ از شما پند من نپذیرد و درپی من آید از روی محبت و جان‌سپاری بیقین و تحقیق هلاک شود %% بس کیخسرو روی از پادشاهی بر تافت و سر بجانب سریر1نهاد و رفتن گرفت بعد از وصایا و نصایح بعضی از حواشی و خواص از روی شفقت و وفاداری درپی کیخسرو روانه‌ شدند و آن موسم تابستان بود بصنع باریتعالی بارش برف و دمه گرفت و همه هلاک‌ شدند چنان‌که هیچ آفریده پی کیخسرو را نیافت و ندانستند که کجا رفت تا کیخسرو بسریر2پیوست و مغاره بود در آنجا در شد و نابدید گشت و درهم آمد چون مدتی که‌ سلیمان را پادشاهی با نقراض پیوست و زمانه در وی سپری شد از روی حکمت و کمال‌ عظمت در مغاره هر سال گشوده شدی یکبار و آن چون عیدی و جشنی خلق عالم پیدا کرده بودند و براساس و ارکان پادشاهی آیین بستندی بعد از نماز شام جمله از مغاره‌ بیرون آمدندی و در مغاره باز مسمط شدی بعد از زمانهای بسیار سال موسم جشن‌ رسیده بود از هر اطرافی خلق جمع شده بود از آن قوم سه نفر شیخ سر و پای برهنه هم‌ در مغاره رفته بودند و در آن تخت خسروی متحیر و حیران مانده بطمع آنک شب‌ در آید و از آن تخت چیزی بستانند در کنجی فرو نشستند چون شب درآمد بیرون جستند و قصد تخت کردند و پایهء تخت بشکستند و قصد بیرون‌[بردن‌]کردند بصنع باریتعالی‌ در اینجا قسمت از قلم افتاده تمام میشود رجوع شود به تحفة الملوک صفحهء 112(در مغاره‌ مسمط شده بود الخ)چند سطری برای نمونه از تحفة الملوک چاپی و نصایح الملوک خطی‌ مقابل همدیگر نوشته میشود تا مغایرت‌هائی که مابین دو نسخه هست معلوم گردد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.