Skip to main content
فهرست مقالات

در خلوت یک عارف ایرانی

نویسنده:

مترجم:

ISC (19 صفحه - از 300 تا 318)

خلاصه ماشینی:

"پوزش خواستم‌ که زن بینوای من ابدا زبان پارسی نمیداند و بآداب و رسوم درویشان آگاهی ندارد و با این‌ وضع آیا اسباب زحمت و حتی مایهء بدنامی انجمن نمی‌بود؟اما شیخ ترس و هراس مرا بیجا میدانست با همه این نمی‌خواستم تصور شود که نامحرمی و بی‌احتیاطی ا را بچنین سخن‌ وا میداشت بلکه بعکس،چون بسجایای بشری کاملا واقف بود میخواست از نامحرمی و بیگانگی‌ ما استقبال کند و بردباری و لطف بی‌پایان او درست از آنجا ناشی بود. او میدانست که برای‌ یکنفر اروپائی چقدر سخت است که بمراکز دینی ایرانیان راه یابد بویژه که شماره این‌ خواستاران بغایت اندک بود و حق با او بود زیرا نزدیک خانه ما خانقاه دیگری وجود داشت گر چه من اغلب بطور تصادف از برابر درب ورودی عظیم او میگذشتم ولی هرگز این در بروی من گشاده نشد. حال اگر چنین است چگونه این هستی مطلق و کمال‌ مطلق که بچیزی نیاز ندارد توانسته است این جهان پیدا و نهان را بیافریند؟»آنگاه‌ بالبخندی بلب،استاد در اسرار آفرینش فرو میرفت:«آیا زیبائی میتواند بنهان بماند؟ هر چه را زیبا بنامیم این خاصیت را دارد که میخواهد خود را بدیگران نشان دهد. اگر خدا بمن چشم‌ داده بود میتوانستم خود را نورانی ببینم و خیال کنم که خود خورشیدم و فریاد میزدم: «من آفتابم،من حقیقتم!» اگر مریدی میپرسید چه کوششی باید بکار بست تا بتوان نور خدائی را هر چه‌ بیشتر جذب کرد،استاد بذکر این تمثیل میپرداخت:«مردی با شاه ارواح دوست شد و از او درخواست کرد که معین کند چطور و در چه ساعتی میتواند بدیدار او برسد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.