Skip to main content
فهرست مقالات

فلسفه سیاسی، نخستین خاستگاه نظری جامعه شناسی معاصر

نویسنده:

ISC (17 صفحه - از 364 تا 380)

کلید واژه های ماشینی : سیاسی، فلسفه، فلسفه سیاسی، اجتماعی، ارسطو، افلاطون، فلسفهء سیاسی نخستین خاستگاه، اشراف، جامعه، جامعه‌شناسی، فلسفهء سیاسی، حکومت، طبیعت، قلمرو فلسفه سیاسی، برده‌داری، خاستگاه نظری جامعه‌شناسی معاصر، دانشهای، قوانین، حرکت، تاریخ، یونان، فلسفهء تاریخ، علوم طبیعی و علوم اجتماعی، نخستین خاستگاه نظری، اشراف برده‌دار، اقتصادی، افلاطون فیلسوف انگارگرای یونانی، فلسفه سیاسی ارسطو، ساخت، واقع‌گرائی

خلاصه ماشینی: "علی اکبر ترابی فلسفهء سیاسی‌ نخستین خاستگاه نظری جامعه‌شناسی معاصر میدانیم که حاصل مبارزات انسانها در قلمرو طبیعت(که این‌ مبارزات،در تحلیل نهائی،عمدة به منظور تولید صورت گرفته و میگیرند پس از اینکه به صورت شناسائیهای نظام یافته درآمده‌اند، نام علوم طبیعی به خود گرفته‌اند-و شناسائیهای فراهم آمده در پرتو تلاشها و کار و مبارزهء انسانها در زمینهء اجتماع،(به منظور دگرگونی‌ بخشی و بهسازی محیط)،نیز پس از اینکه به صورت سیستمی‌ درآمده‌اند دانشهای اجتماعی نامیده شده‌اند؛و فلسفه نیز در مفهوم علمی‌ و امروزین خود،در واقع،سنتزی است از علوم طبیعی از سوئی و علوم اجتماعی از سوی دیگر. روشنگری فلاسفه‌ای مانند هراکلیت در موضوع دگرگونی‌ ایستائی‌ناپذید طبیعت و اجتماع و اندیشه،و راهگشائی فلسفی و سیاسی‌ ژرف‌اندیشان واقع‌گرائی مانند دموکریت که در برابر اشراف برده‌دار از دموکراسی باستان مدافعه میکردند،فلاسفه‌ای مانند افلاطون و ارسطو و دیگران را یاری نمود تا در زندگی اجتماعی و سازمانهای‌ سیاسی و اقتصادی و شیوهء زندگی ماری و معنوی مردم تأمل کنند و به‌ روابط متقابل میان سازمانهای اقتصادی و سیاسی،و شرایط اقتصادی‌ و امور پدیده‌های اجتماعی و اخلاقی دقیق شدند،و به بهسازی و بازسازی جامعه در عمل(متفکرین علمی-ومردان سیاست)بپردازند و یا به بازآفرینی جامعه در عالم خیال(سازندگان«ناکجاآباد»ها از افلاطون‌ گرفته تا توماس مور و دیگران)،و یا در قلمرو فکر و فلسفه(ارسطو و دیگران)بیندیشند؛و اگر بپذیریم که فلسفه سیاسی شاخهء جدائی‌ ناپذیر فلسفه،و در واقع،محل تحقق عینی اندیشه‌های فلسفی و تغییردهی‌ و بهسازی زندگی اجتماعی و شیوهء حیات انسانهاست،باید اولویت و حق تقدم را از آن اندیشمندانی بدانیم که،نه مانند افلاطون‌ و ارسطو(که از منافع برده‌داران دفاع میکردند)،بلکه،ژرف‌اندیشانی‌ که به مقتضای موفقیت و پایگاه اقتصادی-اجتماعی مترقی خود،با مبارزه در بطن نظام برده‌داری،نخستین آثار پویائی در جامعه و دگرگونی در رابطه تولید را به شایستگی،اگرچه بصورتی ابتدائی، درمی‌یافتند و با اعلام اصل تغییر و حرکت در جهان هستی،به بهبود و ترقی و تکامل اجتماعی می‌اندیشیدند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.