Skip to main content
فهرست مقالات

پشتوانه های معنوی و مادی حکومت در نظر سعدی و مقایسه آن با نهج البلاغه

نویسنده:

علمی-پژوهشی/ISC (20 صفحه - از 93 تا 112)

کلیدواژه ها : سعدی ،حکومت ،پشتوانه مادی ،پشتوانه معنوی

کلید واژه های ماشینی : حکومت ،مادی ،خراج ،مردم ،پشتوانه‌های معنوی و مادی ،قلم ،رعیت ،سلطان ،پادشاه ،اجتماعی ،پشتوانه مادی و معنوی ،شهر ،مغول ،سخن ،دولت ،مادی حکومت ،پشتوانه‌های معنوی حکومت ،شمشیر ،ایرانی ،فرهنگی ،کتاب ،زبان ،فرهنگ ایرانی ،تاریخ ،سخن سعدی ،برخورداری ،تهران ،دعای سوخته‌دلان و پیر‌زنان ،پیوند حکومت و مردم ،برخورداری اندیشه و نوشته‌های سعدی

سعدی پس از سفرهای دور و دراز و دیدار با مردم و فرزانگان هر شهر و دیار و نیز برخورداری از معارف اصیل اسلامی و فرهنگ ایرانی، رفتار اجتماعی روزگار خود را با نگاهی ژرف کاویده و پیوند حکومت و مردم را در سخن خود جلوه‌گر ساخته است. در نظر وی رعیت پشتوانه مادی و معنوی حکومت است. مردم با پرداخت باج و خراج و گونه‌های دیگر مالیات نیاز مالی دولت را برآورده می‌سازند. جوانان را در اختیار حکومت می‌نهند و لشکر سلطان را توان می‌بخشند و از نظر معنوی، همت پیران روشن‌ضمیر و دعای سوخته‌دلان و پیر‌زنان، پادشاهان را در عزم خود استوار و پشت‌گرم می‌سازد. هم‌چنین، در نگاه سعدی، اهل قلم، سرمایة فکر و اندیشه و احساس خود را در خدمت سلطان قرار می‌دهند و هم‌چون مشعلی فروزان، حکومت و دولت را از سقوط در گرداب کج‌اندیشی می‌رهانند. با توجه به برخورداری اندیشه و نوشته‌های سعدی از بن مایه‌های قرآنی و روایی، دیدگاه‌های او را می‌توان با معیار آموزه‌های دینی و به ویژه جنبه‌های اجتماعی و حکومتی نهج البلاغه سنجید. زیرا این کتاب گرانمایه، ره‌آورد اندیشه‌ای تابناک است که از زلال قرآن سیراب گشته و از پشتوانه عملی در بستر حق جویی، دادخواهی و مردم نوازی استواری یافته است.

خلاصه ماشینی:

"اما پیش از قتل، زبان تیز وی که کم از شمشیر حجاج نیست به سخن باز می‌شود و می‌گوید: همی خندم از لطف یــزدان پـاک کــه مظلــوم رفتـم نه ظالم به خاک (همان، ص: 63) پرونده زندگی پیر ستم‌رسیده در همین جا بسته می‌شود اما در عالم خواب روی دیگر سکه را به پیر روشن ضمیر دیگری نشان می‌دهند: بزرگی در آن فکرت آن ‌شب بخفت به‌خواب‌اندرش دید و پرسید و گفت دمــی بیــش بر من سیاست نراند عقوبــت بــر او تـــا قیامت بمانـد نترســی کــه پــاک اندرونی شبی بـــرآرد ز ســـوز جگــر یــا ربـی نخفته‌ست مظلوم از آهش بتــرس ز دود دل صبحـگاهـــش بتـــرس (9، ص: 63) و یا در نخستین حکایت باب اول، انوشیروان در واپسین درنگ زندگی «در وقت نزع‌روان» چشم می‌گشاید و به هرمز اندرزهایی می‌دهد که همگی حکایت از نگهداری خاطر درویش و توجه به احوال زیردستان است: دگر کشور آباد بیند به خواب که دارد دل اهل کشــور خــراب خرابی و بدنامی آید ز جــور رسد پیش بین این‌سخن را به‌غور رعیت نشاید به بیداد کشـت که مر سلطنت را پناهند و پشـت (همان، صص: 43-42) گویا انوشیروان عدالت ورزیدن را بر فرزند خود گران می‌بیند؛ بنابراین یادآور می‌شود که اگر به خاطر صلاح رعیت، مردم‌داری نمی‌کنی، دست کم برای دوام و پایداری حکومت خود با آنان مدارا کن."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.