Skip to main content
فهرست مقالات

تاریخچه نسبی گرایی در فلسفه علم

نویسنده:

(22 صفحه - از 41 تا 62)

کلیدواژه ها :

نسبی‌گرایی ،آنارشیسم ،شکاکیت ،خودتنهاگروی

کلید واژه های ماشینی : نسبی، نسبی‌گرایی، نسبی‌گرایی در فلسفة علم، شکاکیت، معرفت، علم، نسبی‌گرایی در فلسفه علم، فلسفه، خطا، تطور نسبی‌گرایی در فلسفة علم

این مقاله به سیر تطور نسبی‌گرایی در فلسفة علم می‌پردازد و پیشینة تاریخی آن را بازمی‌نماید. علم تجربی که در پرتو به‌ کارگیری حس و تجربه پدید می‌آید، همواره با این سؤال معرفت‌شناسانه مواجه بوده است که وجه صدق گزاره‌های آن چیست و چگونه روزنة خطا را در آن، می‌‌توان مسدود کرد؟ قهرا کسانی که نتوانسته‌اند برای این سؤال، پاسخی درخور بیابند، به شکاکیت و نسبی‌گرایی در فلسفة علم تن در داده‌اند. ریشه‌های این نوع گرایش، به سوفسطاییان می‌رسد، زیرا آنها نیز از طریق گرایش به حس و سپس مواجه شدن با خطای حسی، به نسبیت گراییدند. نویسندة مقاله پس از گزارش نسبی‌گرایی در فلسفة علم، در پایان مقاله کوشش می‌کند راه برون‌شد از نسبی‌گرایی را به اجمال نشان دهد.

خلاصه ماشینی:

"تئودوروس، آیا به‌ عقیدة تو در این‌ باره سخنی دیگر توانیم گفت؟ اگر پنداری که هرکس در نتیجة ادراک حسی به دست می‌آورد برای خود وی حقیقت باشد و هیچ‌کس را یارای آن نباشد که دربارة وضع و حالت دیگری داوری کند و تصورات و پندارهای او را بیازماید و به ‌درستی و نادرستی آنها حکم کند، و چنانکه بارها گفتیم هرکس تنها به پندارها و عقاید خود قناعت ورزد و همة آنها حقیقت باشد، پس دوست گرامی، چگونه می‌توانیم پذیرفت که پروتاگوراس یگانه دانشمندی است که حق دارد به دیگران درس بدهد و مزد کلان بگیرد و ما مردمانی نادانیم که باید برابر او سر فرود آوریم و در حلقة شاگردانش درآییم؟ مگر هرکس مقیاس دانش خود نیست؟!» (همان: 1308 ـ 1307) پس تاکنون این نکته به‌ دست آمد که نسبی‌گرایی در بدو پیدایش، قرین حس‌گرایی یا تجربه‌گرایی و علم‌باوری بوده‌ و این مخاطره‌ای است که نه‌تنها علوم تجربی را به ویرانی می‌کشد، بلکه حتی قضاوت و داوری درباره افکار و اندیشه‌های دیگران را ناممکن می‌سازد و حتی وضع چنان به آنارشیسمی می‌رسد که «جاهل» خود را چونان عالم می‌داند که فرقی با او ندارد، چرا که با نسبی‌گرایی، بساط علم و جهل از میان برمی‌خیزد، و پنداشت حقیقت به ترفندی جانشین حقیقت می‌شود. و شگفت‌آور اینکه کسانی ترویج شکاکیت را به‌ نفع دیانت می‌دانستند، زیرا به‌گمان آنها تا ممکن است باید از خطر و زیان فلسفه کاست و این امر از طریق رواج شکاکیت میسر می‌شود، چراکه وقتی فلسفه نتواند اصلا چیزی را اثبات کند، دیگر چگونه خواهد توانست چیزی را علیه دین به‌ اثبات رساند، و این می‌تواند وجه آن باشد که چرا شکاکیت فلسفی در سده‌های اخیر قرون وسطا در غرب جریان داشت، و تا قرن هفدهم نیز به راه خود ادامه داد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.