Skip to main content
فهرست مقالات

روایت در شعر نیما

نویسنده:

علمی-پژوهشی/ISC (26 صفحه - از 107 تا 132)

کلیدواژه ها : داستان ،روایت ،حکایت ،راوی ،شعر سنتی ،شعر غیر سنتی ،نیما

کلید واژه های ماشینی : شعر، نیما، شعر نیما، روایت، داستان، شاعر، راوی، روایی، روایت در شعر نیما، قافیه، منظومه‌های، اشعار روایت مدارانة نیما، اشعار نیما یوشیج روایتی، درد، سنتی، زن، نیما یوشیج روایتی از درد، حکایت، ساخت تازه‌ای از شعر حکایت، اشعار روایی، شخصیت‌ها، زبان، هنری، ساخت سنتی، خواننده، قالب، هدف نیما از روایت‌های داستانی، شعر نیم، اجتماعی، در شعر

روایت در ساده‌ترین مفهوم، داستانی است که در زمان روی می‌دهد و راوی کسی است که این داستان را نقل می‌کند. با این که حجم گسترده‌ای از اشعار نیما یوشیج روایتی از درد و رنج جامعه، عشق متعالی انسان به مردم و خاطرات کودکی و طبیعتی است که شاعر در آن زندگی کرده و تجربه آموخته اما به این جنبه از شعر او کمتر توجه شده است. اشعار روایت مدارانة نیما دارای دو ساخت سنتی و نو هستند. در ساخت سنتی گاه شاعر به شکل قدیم شعر کاملا وفادار بوده و گاه در قالب‌های معهود شعر قدیم تغییراتی به وجود آورده که نتیجة رویکرد خاص او به کارکرد جدید قافیه بوده است و از آمادگی ذهنی شاعر برای ورود به ساخت تازه‌ای از شعر حکایت می‌کند. به عبارت دیگر نیما با روی آوردن به کارکرد دیگری از قافیه در واقع زمینه را برای طرح حرف‌ها و درد و رنج‌های تازه فراختر کرده است. در تمام اشعار روایی چه در ساخت سنتی و چه غیر سنتی، شاعر به عنوان دانای کل، شخصیت‌ها و گفتار آن‌ها را شکل داده و هر جا که لازم بوده با هنرمندی به توصیف صحنه و فضای داستان پرداخته و یا با تفسیر و تحلیل واقعه، نتیجه‌گیری و پیام‌رسانی کرده است. هدف نیما از روایت‌های داستانی گاه اثبات مقوله‌ای اخلاقی و گاه آموزش پند و حکمت و زمانی تهییج احساسات خواننده و تأثیرگذاری بیشتر بر او است و آنجا که مقوله‌ای اجتماعی را مطرح می‌کند زبان او بشدت استعاری و سمبولیک و پنهان کار می‌شود. به طوری که به همراه عدول از هنجارهای صرفی و نحوی، بخصوص در منظومه‌های بلند، زبان شعر او بسیار دشواریاب گردیده و ارتباط معرفتی خواننده را با شعر به سختی ممکن می‌سازد.

خلاصه ماشینی: "راوی هنرمند این حکایت در عین فشردگی و ایجاز، گفتگویی را میان سه شخصیت منظومه برقرار کرده و با هنرمندی تمام، یک پیام تکراری و فراموش شده را، بسیار برجسته ساخته و به آن هستی دوباره بخشیده است: میـــردامــاد شنید ستـــم مــن کـــه چو بگـــزید بن خاک وطن بر ســـرش آمد و از وی پــرسید ملـــک قبـــر که : «من ربک من ؟» میـــر بگشاد دو چشــــم بیــنا آمـــد از روی فضیــلت به سخــن اسطقسی ست، بــــدو داد جواب اسطـــقسات دگــــر زو متـــقن حیـرت افزودش از این حرف، ملک بــــرد این واقعــــه پیش ذوالمـن «کــه زبـان دگـــر این بندة تــو مــی‌دهد پــــاسخ ما در مــــدفن» آفـــریننده بخنـــدید و بگـــفت «تـــو بـه ایـــن بندة من حـرف نزن او در آن عـــالم هــــم زنده که بود حــــرف‌ها زد کـه نفهمــیدم مــن» (همان، ص 157) شکل دیگـری از منظومه‌هایـی کـه بـه شعـر سنتـی نزدیکنـد امـا خـلاف هنجارهایی در آنها دیده می‌شود، اشعاری هستند که اگرچه تساوی طولی مصراع‌ها را از دست نداده‌اند اما رویکرد شاعر به قافیه در آنها به شیوة خاصی است که نوعی آشنا زدایی در کاربرد قافیة سنتی را نشان می‌دهد و حاصل آن ایجاد قالب‌های شعری آمیخته‌ای است که ساخت آن با هیچ یک از تعریف‌هایی که برای قالب‌های شعری وجود دارد به طور کامل مطابقت پیدا نمی‌کند ، مثلا منظومة «شیر»: شب آمد مرا وقت غریـدن است گه کـار و هنگام گردیدن است به من تنگ کرده جهان جـای را از این بیشه بیـرون کشم پای را حرام است خواب بــرآرم تن زرد گون زیـن مغاک بغــرم بغـــریدنی هـولناک کــه ریزد ز هم کوهساران همـه بلـــرزد تن جویباران همـه نگردنـد شــاد نگویند تـا شـیر خوابیـــده است دو چشم وی امشب نتابیده است بتــرسیده اسـت از خیــال ستیـز نهاده ز هنگــــامه پا در گریز نهم پای پیش (همان، ص60) همان‌گونه که می‌بینیم در منظومة داستانی «شیر» به قالبی در آمیخته از مثنوی ـ مستزاد بر می‌خوریم با این تفاوت که عبارت مستزاد مانند رشتة تسمیط در فاصلة هر چهار مصراع آمده نه آن‌چنان که سنت معمول مستزاد است در پایان هر مصراع شعر."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.