Skip to main content
فهرست مقالات

ماهیت انسان از دیدگاه ملاصدرا و ابن عربی

نویسنده:

علمی-پژوهشی/ISC (16 صفحه - از 75 تا 90)

کلیدواژه ها :

انسان ،تعریف ،روش شناخت ،حیوان ناطق

کلید واژه های ماشینی : ملاصدرا، انسان، ابن‌عربی، حیوان ناطق، ابن‌عربی تعریف ارسطویی از انسان، حق، نفس، تعریف انسان قول ابن‌عربی، حقایق، تعریف

ارسطو، انسان را به «حیوان ناطق» تعریف کرده است. فیلسوفان و بعضا عارفان این تعریف را پذیرفته اند اما در تفسیر آن با هم اختلاف دارند. ابن عربی تعریف ارسطویی از انسان را نمی پذیرد. از نظر وی انسان جامع حقایق عالم و حقایق حق است و لذا در تعریف انسان باید گقت موجودی است که دارای دو صورت است: صورت عالم و صورت حق. ملاصدرا که در فلسفة خویش به شدت متاثر از آرای ابن عربی است، کوشیده است در تعریف انسان قول ابن عربی را با تعریف ارسطویی هماهنگ سازد. در این مقاله دیدگاه ابن عربی و ملاصدرا در تعریف انسان مورد تحلیل قرار می گیرد. این تحلیل بر اساس مبانی فکری این دو متفکر است و لذا در ابتدا از امکان و روش شناخت انسان ـ از دیدگاه این دو اندیشمندـ بحث می شود.

خلاصه ماشینی:

"پرسش ملائکـه «اتجـعل فیـها مـن یفسـد فیهـا و یسفک الـدمـاء» (البقره،30) تنـها بـرای سـؤال بود و نه برای اعتراض (صدرا: 1366، ج 2، ص 308): انسانی که از خاک آفریده شده است و در ابتدای خلقت، وجودش در نهایت ضعف است و مرتبة وجودی اش از تمام جواهر عقلی و نفسانی و طبیعی نازل تر است، چگونه به مقام خلافت و مسجودیت ملائکه نایل می شود؟ ملاصدرا به این اشکال چنین پاسخ می دهد که هر صورتی از صورتها و طبقه ای از طبقات و فرشته ای از فرشتگان دارای مقامی معلوم هستند که از آن حد فراتر نمی توانند رفت، اما انسان که به دلیل ضعف وجود ابتدایی اش برای پایان و نهایت کار خلق شده است، مقام معلوم ندارد؛ همانگونه که خداوند می فرماید: «یا اهل یثرب لا مقام لکم» (الاحزاب،13). (صدرا، 1980 م، ج 9، ص 271) ملاصدرا به واسطة ارادتی که به ابن عربی دارد، بعد از نقل قول او در اینکه حیات در همه اجسام ذاتی است و هر جسمی «حیوان ناطق» است، با اینکه ظاهر این قول را صحیح نمی داند، توجیهی برای آن بیان می کند به این صورت که اجسام علاوه بر جسمیتی که دارند، اتصالی نیز به روح یا ملک دارند؛ یعنی هر جسمی صورتی نفسانی و مدبری عقلی دارد که به واسطة آنها دارای حیات و نطق می باشد و به حسب جسمیت خود مرده و تاریک و مشوب به عدم و زایل هستند؛ به عبارت دیگر، جسمی که «حیوان ناطق» است، نه این جسم مادی بلکه جسم اخروی است که دارای وجود ادراکی و غیر محتاج به ماده و موضوع است و نیز احتیاجی به مدبری ندارد که آن را تدبیر کند و نفسی که به آن تعلق بگیرد و آن را از قوه به فعل برساند؛ زیرا چنین جسمی عین حیات و عین نفس است و محتاج به نفس دیگری نیست (همان)."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.