Skip to main content
فهرست مقالات

سفرنامه شجاع الدوله سوم «محمد ناصر خان»

مصحح:

خلاصه ماشینی:

"یکراه دارد اگر از جای دیگر شخصی بخواهد بگذرد غرق می‌شود نزدیک به رود رسیدیم دیدم یکدسته شبیه‌خوان با زن و بچه آن طرف رود مانده‌اند جرأت بگذشتن نمی‌کنند آقا امیر محمد خان را دیدم این زوارها را یکان‌یکان ترک گرفته بگذارند من هم شریک این صواب‌53شده همه را با اسباب‌هایشان گذارندیم بین راه خیلی دعا کدند امیدوارم انشاء الله مستجاب‌ شده باشد در واقع نظر امام بود که در هم‌چه وقتی ماها برسیم و آنها را به‌ خوبی بگذرانیم و الا سه چهار روز معطل می‌شدند. گفتم آفرین مرحبا عجب شعری‌ خواندی سپنج پولی دادم و گذشتیم از روی بامهای قلعه دخترهای ماهرو و زن‌های بالارو خنده می‌کردند به باران‌خوردگی ما که همه غرق آب باران‌ بودیم من به زن‌ها و دخترهای روی بام نگاه کردم گفتم عجب خنده می‌کنند باز قهقهه خنده کردند آقا امیر محمد خان گفتند تقصیر اینها نیست بلکه خاک‌ پاک طهران نزدیک است که اثر بر این اناث کرده دیدم درست می‌گوید تصدیق کردم گذشتم از قلعه باز قدری باران خورده آمدیم به مغز دو منزل‌ است در باغ که جای خوبی بود چادر زده بودند وارد شدم دیدم حاجی خان دم‌ چادر ایستاده منتظر من است خواست چکمهء مرا بکشد گفتم گلی است کس‌ دیگر بیاید چکمه مرا بکشد باری رفتم توی چادر چایی خواستم معلوم شد که‌ آقا سید محمد آبدار هنوز تشریف نیاورده حاجی خان در صندوقخانه چایی‌ موجود داشت."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.