Skip to main content
فهرست مقالات

هستی و نیستی در آئینه روضة الانوار

نویسنده:

ISC (10 صفحه - از 30 تا 39)

کلید واژه های ماشینی : روضة الانوار، خواجو، هستی، عشق، آئینه روضة الانوار، نور، روضه، محبت، حق، عارفان، شوق، شاهی، آب، سنایی، مولانا، گنج، مستی، طریقت، مرصاد العباد، حقیقت، نفس، روضة الانوار خواجو، سخن، ذات، موجودات عالم به عشق حقیقی، جان عشق الهی، محروسهء جان و دل، حقیقی، محبت جان هستی، مستی عشق به دل

خلاصه ماشینی: "شگفتی اینجاست که محبت از یک‌ سو،درد و نیاز و افتقار است و از سوی دیگر عین ناز،ناز و نیاز عشق و مستی و هشیاری محبت جان هستی و غایت وجود است این دوگانگی از لطایف کلام‌ -------------- (1)-همان ص 451 (2)-همان 451 (3)-مرصاد ص 09 عرفاست:ضعف و قدرت بود و نبود و هستی و نیستی را درین ابیات خواجو می‌توان دید: شیرشکاران که درین بیشه‌اند گنج‌فشانان گداپیشه‌اند واسطهء عقد بنی آدمند خضرقدومان مسیحادمند نامورانند و ز نام ایمنند جرعه چشانند و ز جام ایمنند باده‌پرستند و ز می‌بی‌خبر گوش بر آواز و ز نی بی‌خبر هم ره و هم رهرو هم رهبرند هم می‌و هم ساقی و هم ساغرند راهروانند و دل از راه دور شاه‌نشانند و رخ از شاه دور هیچ نه و گنج فریدون بدست‌ دست نه و دامن گردون بدست‌ سرو روانند و ز بستان بری‌ گنج نهانند و ز ویران عری‌ رخت برآورده ز غرقاب گل‌ روی برآورده به محراب دل‌ ملک نه و نوبت شاهی زده‌ تخت در ایوان الهی زده‌ بی‌خبر و باخبر از هرچه هست‌ سوخته و ساخته با هرکه هست 42 و 32 و /22روضه مکتب عرفان خواجو بدین هشیاری بعد از مستی صبغه‌ای معتدل و بسیار ملایم‌ یافته است آن بزرگ طریقت وقتی از متشابهات عالم عرفان سخن می‌گوید آن را در پرده‌ای لطیف می‌پوشاند و خروشی در آوای نرم برمی‌کشد: اسم هزار است و مسمی یکی‌ دانه در بی‌حد و دریا یکی‌ موج که از لجه نفس برگشود هیچ توان گفت که دریا نبود /62روضه حفظ اسرار-که غیرت عشق است-در سخن او مواج است و در جای جای‌ روضة الانوار بدان تأکید کرده است: لعبت این پرده ز مردم بپوش‌ منزل این ماه ز انجم بپوش‌ در ره عرفان چو شدی راه‌جوی‌ معرفت از من عرف الله جوی‌ اهل روش را قدمی دیگر است‌ کعبه جان را حرمی دیگرست‌ بانگ نوایی که ز عشاق خاست‌ پیش مخالف نتوان کرد است گسترهء بینش نظری و مکتب عرفان عملی خواجو در هر باب دامنه‌دارست و جای سخن فراوان که هر گوشه‌ای از حیات نورانی او شرحی بلند و تفسیری‌ شایسته می‌طلبد اما این مقال را به اشارتی لطیف ره پایان می‌بریم باینکه:هشیاری‌ پس از مستی و هستی بعد از نیستی مقام اولیاست که کلیت موجود خویش را از تصرف نفس و غریزی بیرون آورده‌اند چنانکه شمس الدین تبریزی می‌فرماید: «ولایت آن باشد که او را ولایت باشد بر نفس خویش و بر احوال خویش و صفات خویش می‌باید که تو قادر باشی بر همه صفات خود بر سکوت در موضع‌ سکوت و جواب در محل جواب و قهر در محل قهر و لطف در محل لطف..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.