Skip to main content
فهرست مقالات

محبت نامه و مناظره های خواجه عماد

نویسنده:

ISC (13 صفحه - از 65 تا 77)

کلید واژه های ماشینی : محبت‌نامه و مناظره‌های خواجه عماد، محبت‌نامه نامش خواجه عماد فقیه، مناظره، خواجه عماد، محبت‌نامه، شعر، خواجه عماد فقیه، بز، شاعر، کرمانی

به نام آنکه در کاشانه دل محبت را معین کرد منزل بود این مثنوی تاریخ ایام که تاریخش موافق گشت با نام محبت نامه صاحبدلان است که تاریخ کتابت مقبلان است کنی در مدت ماهی تمامش نهی آنگه محبت نامه نامش خواجه عماد فقیه شاعری است توانا چنانکه در همان روزگار حیاتش صیت سخنش همه جا رفته است. تا آنجا که سلطان ابوسعید ایلخانی از تبریز تقاضای شعر از وی می کند. خود عماد هم چنین گفته است: جهانگیر است صحبت نامه من که از وی گرم شد هنگامه من چو رویش سوی آن درگاه کردم محبت نامه اش همراه کردم عماد عارفی وارسته و شاعری است افتاده. در خانقاه وی به روی همگان گشوده بوده، عوام و خواص بدان جا می رفته اند و از محضر پاکش بهره ها می گرفته اند. با وجودی که در شعر مقامی بس والا داشته است، «شعر خود را بر همه واردان خانقاه می خوانده است، و استدعای اصلاح می کرده و از این می گویند که شعر وی شعر همه اهل کرمان است»... 15 : پژوهشنامه علوم انسانی پاییز و زمستان 1379 -(28):124-136.

خلاصه ماشینی: "به نام آن‌که در کاشانهء دل‌ محبت را معین کرد منزل‌ حکیم نقش‌بند ما در ارحام‌ که در آغاز داند هر سرانجام‌ لب شیرین و خوش‌گفتاری دوست‌ نموداری زشیرین‌کاری اوست‌ خرد را با روان زو آشنایی‌ سواد دیه را زو روشنایی‌ جهان یک پرتو از انوار جودش‌ نهاده مهر و مه سر در سجودش‌ خداوند زمین و آسمان اوست‌ تن و جان آفرین انس و جان اوست‌ چراغ آسمان زو شد منور دماغ این و آن زو شد معطر فلک اختر،صدف گوهر از او یافت‌ شکوفه نکهت عنبر از او یافت‌ نسیم عود مشکین از شکر کرد عذار لاله رنگین از قمر کرد به هیمن شیوایی و سادگی و روانی الطاف و عظمت خداوند را بیان می‌کند که: خداوند است که قبای سبز بر تن درختان می‌کند،بلبل به گل عشق می‌ورزد، به خورشید درخشندگی عطا کرده است؛زنبور عسل و کرم پیله آن‌گونه مفیدند؛باد صبا بوی خوش به همه جا می‌پراکند،چشم ما و ماه آسمان دارای نور شده است؛ مطالب همین‌گونه ادامه دارد و می‌گوید: تعالی الله حکیمی کز طبایع‌ نماید حکمتش چندین بدایع‌ شفا بخش درون دردمندان‌ دوا فرمای درد مستمندان‌ خریدار نیاز اشک‌ریزان‌ سزاوار نماز صبح‌خیزان‌ تویی دانای اسرار ضمایر شناسای تمنای خواطر رفیق و همدم در بستگانی‌ شفیق و مرهم دل خستگانی‌ غمو شادی اهل عالم از توست‌ که ریش خستگان را مرهم از توست‌ تو آگاهی زهر رازی که دارم‌ سرانجامی و آغازی که دارم‌ برآرد حکم تقدیر تو هر روز زخاور آفتاب عالم‌افروز عماد بی‌زبان چون حمد خواند حدیثی،غیر لا احصی نداند انصاف باید داد که عظمت و الطاف الهی را،ساده‌تر و روانتر و همه کس فهمتر از این نمی‌توان بیان کرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.