Skip to main content
فهرست مقالات

دادرسی و فریب (قسمت آخر)

نویسنده:

خلاصه ماشینی:

"عصری جلوی پارک لاله ساعت 5 منتظرت هستم اگه فرصت کردی یه جعبه شیرینی هم بخر» (به تصویر صفحه مراجعه شود) گرچه نام و مشخصات امضاکننده معلوم نبوده اما در این که یادداشت به خط داریوش بود نمی‌توانست جای تردیدی وجود نداشت. عموی بزرگم جسته و گریخته دربارۀ خانواده‌اش اطلاعاتی بدست آورد و یک روز به وساطت دوستی رفت مغازۀ پدر فرشته،آن جا سر صحبت را باز کرد و ماجرای خواستگاری از فرشته را پیش کشید،اما پدر فرشته عصبانی شده بود گفته بود دختر بزرگم را شوهر دادم مگه چه گلی به سرم زد که حالا دختر کوچیکه رو از درس و مشق محروم کنم؟بعدها فهیمدم که دختر بزرگ خانواده در دام یه آدم معتاد افتاده بود که جهیزیه و اموالش را دود هوا کرده بود و با یه بچه فرستاده بودش خونه پدر و بخاطر همین از شوهر دادن دخترشان واهمه داشتند. مرضیه خانوم سلام: شب و روز به فکر تو هستم،توئی که در کلاس باهات روی یک میز نشسته‌ام و بخاطر بازیگوشی‌هات چندین و چند مرتبه از کلاس اخراج شدم و در سرما لرزیدم،در حالی که تو از پشت پنجره به من می‌خندیدی،یادت میاد با هم زیر برف موندیم و تا آخر زنگ از سرما جون کندیم،این‌ها رو نوشتم که بعدها هر وقت که از هم دور افتادیم و به یاد گذشته‌ها این کارنامه رو باز کردی یاد من بیفتی،هر وقت دلت واسم تنگ شد نشانی و تلفون خونه ما..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.