Skip to main content
فهرست مقالات

داستان (درنا)

نویسنده:

(5 صفحه - از 86 تا 90)

کلید واژه های ماشینی : درنا، علی بیگ، زن، اردشیر، ارسلان، روستا، خواستگاری مهناز دختر معصومه خانم، پریوش، دختر، خواستگاری

خلاصه ماشینی:

"بعد از مشاجرات زیاد مشهدی‌ اصغر و زنش بی خداحافظی رفتند،و اهل‌ خانه همه خوابیدند و فقط مهناز بود که درسکوت شب گریه می‌کرد!حرفهای آنشب‌ پریوش تبدیل به کینه‌ای شد در دل ارسلان‌ و او در دل قسم خورد که انتقام بگیرد!بعد از این ماجرا،علی بیگ مصمم شد هرچه‌ زودتر درنا با به خانه اردشیر آورد و بساط جشن و ازدواج را بر پا کرد،چون می‌دانست‌ ارسلان در حرفش راسخ است و حتما به‌ درنا دست درازی خواهد کرد و به همین‌ دلیل،در آخر همان هفته،درنا عروس‌ اردشیر شد و با هم به خانه بخت قدم‌ گذاشتند!ولی ماجرا به انیجا ختم‌ نشد. ولی معصومه خانم او را متقاعد کرد که همین امشب برای‌ خواستگاری بیایند،و آن شب،زیباترین‌ شب زندگی پریوش و رضا بود!و وقتی‌ شب به پایان رسید در تمام روستا پیچید که‌ پریوش علی بیگ،از میان خواستگارانش‌ رضا را انتخاب کرده و همه خواستگارانش‌ احسنت گفتند!یکی از خصلتهای خاص‌ علی بیگ،تسریع در کارهای خیر بود و تأخیر را دوست نداشت،و به همین خاطر، قرار گذاشت تا فردای همان روز برای خرید عروسی به شهر بروند و رسما پریوش را به‌ عقد آقا رضا درآورند!با دمیدن سپیده،آقا رضا به پا خاست و آماده شد،و همراه پدر و مادرش به طرف خانه علی بیگ به راه افتادند ولی ارسلان نابکار،سر راه آنان سبز شد و با رضا درگیر شد!از آنجا که رضا پسر مؤدبی‌بود از ارسلان خواست که پریوش را فراموش کند،ولی ارسلان کارد بزرگی‌ در آورده و به رضا حمله کرد و آنقدر سریع‌ اتفاق افتاد که رضا نتوانست دفاعی از خود کند و بر زمین افتاد همه جمع شدند و علی بیگ و بالا حیدر(پدر رضا)او را بلند کرده و با اسب به شهر رساندند و رضا بلافاصله جراحی شد و به لطف خدا خطر کاملا رفع گردید."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.