Skip to main content
فهرست مقالات

بن بست/ داستان

نویسنده:

(4 صفحه - از 69 تا 72)

کلید واژه های ماشینی : مهران، ترس، پول، طناب، دست می‌داد مهران، صدای پروین، کار، پروین گوشی، پروین پریشان به مهران، صدای فتوحی

خلاصه ماشینی:

"چند قدمی برنداشته بود که صدای پروین با لرزشی آشنا مهران را به خودش جلب کرد. -شما که اضافه‌کاری نمی‌کردی، برنامه‌ات هم که با آن دار و دسته تمام شد،باز چه شده؟ مهران سرش را با حالت اعتراض تکان داد و گفت:پروین!فعلا نمی‌توانم چیزی بهت‌ بگویم،خورم هم سردرگم هستم. فتوحی که یکی از نوکران این دسته بود گفت:منظور آقا مخفی کردن بمب ساعتی در قسمتی از جلسه است که با رئیس و افراد مهم‌ تشکیل می‌شود... زمانی که مشکل دیالیزی شدن پروین را با سید در میان گذاشت،سند به او گفت:نماز عامل از بین بردن غم و مشکلات روحی است‌ و مسئله پول بالاخره یک طوری حل می‌شه، توکلت به خدا باشد،با مسئول وام صحبت‌ کرده‌ام قرار شده نوبت تو را که در شرایط حادی‌ هستی جلو بیندازند. »روی صندلی ایستاد،طناب را دور گردن خود انداخت،ترس از نگاه دیگران، ترس از گناهش(عذر بدتر از گناه)،اگر کوچکترین حرکتی می‌کرد،با طنابی که دور گردنش انداخته بود به سمت مرگ سقوط می‌کرد؛یک لحظه صندلی تکان خورد و ترس‌ از آویزان شدن،ضربان قلبش را تندتر و تندتر کرده بود،طوری که صدای آن را می‌شنید،مرگ در یک قدمی‌اش قرار داشت. » **** مهران آماده مرگ شده بود که صدای تلفن‌ همراه بلند شد،هیجان زده بدون این که‌ متوجه شرایط خود باشد جهشی به سمت تلفن‌ کرد که،صندلی از زیر پایش کج شد و او با طناب از سقف آویزان شد. در همین اثنا،یکی از مأمورین به نگهبان‌ ساختمان شک کرد و به سرگرد خبر داد،و بعد از اطمینان متوجه شد که یک نفر دیگر جای‌ نگهبان قبلی ایستاده است. پروین در این حال،مضطرب و درمانده به یکی از مأمورین گفت:به هر شکلی‌ شده باید همسرش را پیدا کنند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.