Skip to main content
فهرست مقالات

داستان (سوگ رستم)

نویسنده:

(4 صفحه - از 100 تا 103)

کلید واژه های ماشینی : مامان، بهار، دختر، زندان، خبرنگار، بابا، مادرم، برگشت، دایی، نگاه، کار کرده‌ام مامان، کار، مامان به‌طرف بابا، بهار مهران، خانم مهران، حال، خبرنگار هستی، مامان در گوشه اتاق، درب اتاق، سر و صدا، مامان برنامه‌ریزی و خانه، برگشتم مامان، داشت مامان، می‌شدند مامانم، بابا برگشت، دایی فرهود، اتاق دادگاه، خانم بهار، خانم فروزش، چشم بابا

خلاصه ماشینی: "قابلمه غذا وسط اتاق‌ به حالت وارونه افتاده و محتویایش به دیوار پاشیده و تکه‌های خرد شده بشقابها وپیش‌دستی‌های پلوخوری روی فرش پخش‌ شده بودند بابا در گوشه‌ای از اتاق،رو به پنجره و پشت به ما ایستاده‌ و سیگار می‌کشید چند دقیقه من و مامان عین برق گرفته‌ها نمی‌توانستیم از جایمان تکان بخوریم بالاخره مامان به خودش آمد و گفت:افشین!چی کار کردی مرد؟وای ببین چه به روز خانه‌ام‌ آوردی و در حالی که روی پاهایش بند نبود به طرف پدرم حرکت‌ می‌کرد:با تو هستم کری؟نمی‌شنوی؟که بابا برگشت و یک سیلی محکم خواباند توی گوشش،مامان فریاد زد:ساکت باش،دیگر از دست این فکرهایت خسته شده‌ام،دیوانه‌ام کردی!هم من را و هم‌ این بچه‌های طفل معصوم را،من برای دخترمان،دختر تو می‌خواستم‌ تولد بگیرم آنوقت توی،بابا نگذاشت که ادامه بدهد و با مشت زد توی دهان مامان،شدت این ضربه آن قدر زیاد بود که او را پرت کرد و سرش محکم به دسته مبل خورد گوشه لبش هم شکاف و خون از آن جاری شد. مامان در گوشه اتاق‌ داشت سرفه می‌کرد و گلویش را می‌مالید ناخن‌های بابا گلویش را زخم‌ کرده بود من مات و مبهوت به پدرم نگاه می‌کردم هنوز نمی‌دانستم‌ چه کار کرده‌ام مامان یک دفعه به خود آمد و هراسان به طرف بابا دوید: وای!چه کار کردی بهار؟و بابا را روی دستانش برگرداند،وحشت زده‌ داد زد کشتیش!کشتیش!و دیگر نفهمیدم چه شد وقتی چشمانم را باز کردم روی تخت بیمارستان بودم و دایی فرهود با یک افسر پلیس در کنارم صحبت می‌کردند دایی نگاهی به من کرد و گفت:سرکار!به‌ هوش آمد!خوب به خاطر نمی‌آورم که چه اتفاقی رخ داده پرسیدم دایی‌ چی شده؟اینجا کجاست؟دایی سرش را پایین انداخت و اخم کرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.