Skip to main content
فهرست مقالات

وحی از نگاه مولوی

نویسنده:

(20 صفحه - از 312 تا 331)

کلید واژه های ماشینی : وحی ،مولوی ،قرآن ،پیامبر ،مثنوی ،جبرئیل ،قرآن از دیدگاه مولوی ،وحی از نگاه مولوی ،گر ،حق ،بررسی دیدگاه‌های قرآنی مولوی ،نور ،انبیا ،عصمت ،وحی الهی ،روح ،علم ،عقل ،مولوی در مثنوی معنوی ،فرشته وحی ،دیدگاه مولوی راه‌گشا ،مولوی روح وحی ،اعجاز قرآن ،تحدی قرآن ،انسان ،معنای وحی ،سخن ،موضوعی قرآنی ،پیامبر اکرم ( ص ) ،قرآن کریم

خلاصه ماشینی:

"وحی به پیامبران مهم ترین قسمت وحی آن است که مربوط به پیامبران است؛ آن نیروی مرموزی که پیامبر داراست و با آن می تواند کلام الهی را شنود کند، و همان است که با مسائل مادی سنجیدنی و فهمیدنی نیست: خاصه ای خواجه قیاس حس دون اندر آن وحیی که هست از حد فزون (دفتر 1/ بیت 3394) اینجاست که دیگر قابل شرح و درک نیست و قلم که بدینجا می رسد برخود می شکافد: بعد از این گر شرح گویم ابلهی است ز آنک شرح این ورای آگهی است ور بگویم عقلها را برکند ور نویسم بس قلمها بشکند (دفتر 2/ بیت 1775) این همای بلند پرواز، صیدی نیست که در دام هر کس و ناکسی شکار آید و هر بی سرو پایی آرزوی داشتن آن را بکند: »و اذا جائتهم آیة قالوا لن نؤمن حتی نؤتی مثل ما اوتی رسل الله الله أعلم حیث یجعل رسالته…«(انعام/124) مولوی نیز می گوید: مال او باید که کسبی می کند نادری باشد که گنجی بر زند مصطفایی کو که جسمش جان بود تا که رحمن علم القرآن بود اهل تن را جمله علم بالقلم واسطه افراشت در بذل کرم هر حریصی هست محروم ای پسر چون حریصان تک مرو آهسته تر مولوی روح وحی را بالاترین و در عین حال پنهان ترین مرتبه وجود می داند: جسم ظاهر روح مخفی آمدست جسم همچون آستین جان همچو دست باز عقل از روح مخفی تر بود حس به سوی روح زوتر ره برد جنبشی بینی بدانی زنده است این ندانی که ز عقل آگنده است تا که جنبشهای موزون سر کند جنبش مس را به دانش زر کند ز آن مناسب آمدن افعال دست فهم آید مرتو را که عقل هست روح وحی از عقل پنهان تر بود ز آنک او غیب است او ز آن سر بود عقل احمد از کسی پنهان نشد روح وحیش مدرک هر جان نشد روح وحیی را مناسبهاست نیز در نیابد عقل کآن آمد عزیز (دفتر 2/بیت 3253) پس اگر چه پیامبر به ظاهر بشری است مانند دیگر انسانها، اما همین خصوصیت داشتن وحی او را غیرقابل مقایسه با دیگران کرده است: »قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی… «(کهف/110) مولوی با استفاده از همین آیه تمثیل جالبی در ارتباط با وحی و نبوت آورده است: هر کسی را گربدی آن چشم و زور کوگرفتی زآفتاب چرخ نور هیچ ماه و اختری حاجت نبود که بدی بر آفتابی چون شهود ماه می گوید به خاک و ابر و فی من بشر من مثلکم یوحی الی چون شما تاریک بودم در نهاد وحی خورشیدم چنین نوری بداد ظلمتی دارم به نسبت با شموس نور دارم بهر ظلمات نفوس ز آن ضعیفم تا تو تابی آوری که نه مرد آفتاب انوری (دفتر 1/ بیت 3657) پس تنها نگریستن به ظاهر پیامبران و مقایسه آنها با دیگران که: »… ما هذا إلا بشر مثلکم یأکل مما تأکلون منه و یشرب مما تشربون« (مؤمنون/33) کاری بس ناصواب است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.