Skip to main content
فهرست مقالات

داستان (شکوه پرواز)

نویسنده:

(3 صفحه - از 85 تا 87)

کلید واژه های ماشینی : بیماری، بیمارستان، پزشک، دعا، زیارت، قلبش، آزمایش، آنت "، نگاه، کار لدت بخش‌ترین کارها، بیماری موج‌گرفتگی سجاد، احساس، اشهد، خوب، پزشک معالج، ه سجاد، کار، کلیسا به صدا، حال، دعای زیارت، بخش اتاق، امام حسین، اتاق نمازخانه به چشم، اثر، به کلیسا، روز " آنت "، سر سجاد، آنت " بیمارستان، صدای لرزان، آثاری زا بیماری‌ام به چشم

خلاصه ماشینی: ""آنت‌"در وضعیت نابسامانی قرار گرفته‌ بود،نمی‌خواست کارش را از دست بدهد، آن هم روز اول کاری،او برای تشکر و سپاسگزاری به کلیسا رفته بود و نمی‌دانست‌ چه اتفاق ناگواری می‌تواند برای خود و بیمارش پیش بیاید،همان‌طور که در انتظار نشسته بود؛چون کار اولش بود و فقط مسئولیت آن بخش و آن هم بیمار موجی‌ای که‌ تازه او را به بیمارستان منتقل کرده بودند با او بود. سجاد برایش از صحنه جنگ تعریف می‌کرد،برای سجاد تعریف از آن مواقع هم شیرین بود هم‌ زجرآور،و"آنت‌"زا بین دوراهی مشقت و فداکاری‌ها قرار می‌داد،نمی‌دانست یعنی‌ چی،این همه شوق در بیان آن همه سختی،و آخر کار هم این بلای که همیشه گریبانش را گرفته است چه می‌شود. فردای آن روز"آنت‌"بیمارستان نرفت و از طریق تلفن مرخصی گرفت و به کلیسا رفت، برای دعا و راز و نیاز،چشمانش از اشک لبریز شد و معصومیتی در چهره‌اش بود،شمعی‌ برداشت و آن را روشن کرد،احساس‌ درماندگی و ضعف تمام وجودش را احاطه‌ کرده و ناامیدتر از پیش بود،این قلبی‌ که مملو از عشق و دوست‌داشتن بود را نمی‌دانست چطور و چگونه رها کند و به دست‌ سرنوشت و تقدیر بسپارد،آیا می‌توانست آن‌ مهر و عاطفه‌ای که در قلبش به‌طور جاوید شکل گرفته از یاد ببرد.... ماه محرم رسیده بود و در طبقه اول‌ بیمارستان،اتاق نمازخانه به چشم می‌خودر و"آنت‌"وقتی از آنجا رد شد صدای آشنایی به‌ گوشش رسید،وقتی که خوب دقت کرد متوجه شد این همان زیارتی است که همیشه‌ سجاد درحال خواندنش بود. سجاد به شهادت رسیده بود و"آنت‌"شروع به‌ ریستن کرد و گفت:بلند شو و ببین پدرم‌ خوب شده،خواستم تو ار هم خوشحال کنم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.