Skip to main content
فهرست مقالات

شلیک از روبرو/ داستان

نویسنده:

(3 صفحه - از 93 تا 95)

کلید واژه های ماشینی : جلال، آپارتمان، دزد، کیف، چراغ، حمام، افسر نگهبان، فریاد، افسر نگهبان کارت، خونه

خلاصه ماشینی: "شب که شد جلال مثل همیشه خسته و مانده با دست‌های چرک خورده و روغنی راه خانه را در پیش گرفت و توی راه همه‌اش به این فکر می کرد که مگه من چیم از بهرام کمتره... جلال که رنگ به چهره نداشت، با پایی که می‌لنگید ، وارد اطاق افسر نگهبان شد و به اشاره او روی صندلی نشست: ـ خب بگو رفته بودی توی ساختمان مردم چکار کنی؟ ـ دوستم بهرام ازم خواست سرویس منزلش رو باز کنم واسه ی تعمیر... و بعد راست در برابر جلال ایستاد و گفت: ـ چی می‌گی دزد کثیف ، اصلا منو می‌شناسی ، باهام سرو سری داری؟ یه خانواده رو وحشت‌زده کردی از خواب پروندی و حالا داری چرند و پرند هم می‌گی؟ چشم‌های جلال از اشک پر شدند ؛ با دست صورتش را پوشاند و با صدای گرفته‌ای که از اعمال وجودش سر بر می‌آورد ، ناله کرد: ـ اگه رسم دوستی اینه، باشه جناب سروان!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.