Skip to main content
فهرست مقالات

داستان: مرداب/ قسمت پایانی

نویسنده:

(4 صفحه - از 84 تا 87)

کلید واژه های ماشینی : بازپرس، گلوله، اسلحه، پرستو، مرد، قتل، یاشار، مهندس، دختر، زندگی

خلاصه ماشینی: "اسلحه مکشوفه و مهمات آن را ضبط کردند و برای کارشناسان اسلحه فرستادند که پس از 24 ساعت بررسی و انجام آزمایشات میکروسکوپی، چنین گزارش نمودند: « گلوله ای که از دیوار (در صحنه قتل) خارج شده بود و گلوله‌ای که از بدن پرستو درآورده‌اند، با اسحله کمری مکشوفه و پوکه‌های آن مطابقت دارد و گلوله از اسلحه‌ای شبیه به همین اسلحه شلیک شده است... اما چند روزی گذشت و سرنخی از محل های پنهان شدن او به دست نیامد به همین دلیل «دایی احمد» را که با او ارتباط داشت به کلانتری احضار نمودند: - جریان اختلاف پروین و پرستو چه بود؟ - ماجرا طولانیه، یاشار از طریق یکی از دوستانم با من آشنا شد و با دیدن تابلوهایی که پروین برای فروش در مغازه‌ام گذاشته بود، اظهار تمایل کرد که نقاش آن‌ها را ببیند و به محض آنکه او را دید، به حدی شیفته اخلاق و رفتار شد که دست از سر من بر نداشت و خواهش کرد که او را به خواستگاری خواهرزاده‌ام ببرم... ، خودت بگو، از مرگ اون جز پروین چه کسی سود می‌بره؟ و بعد اسلحه و پوکه و فشنگ ها را رو به روی او، روی میز قرار دادند و تصاویر جسد خون آلود پرستو را نشانش دادند: بازپرس: حالاچی میگی؟ آیا باز هم یه قاتل باید فرار کنه و خونی پایمال بشه؟ دایی احمد: نه، اگر پروین دست به جنایت زده باشه، خودم معرفیش می‌کنم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.